اگر چه شک عجیبی به داشتن دارم

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم
سعادتی ست تو را داشتن که من دارم!

کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟
برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری
برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟

مرا بــه خود بفشار و ببین بــه جای بدن
چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟

به رغم دیدن آرامش تو کم نشده
ارادتــی کــه به آرامش کفن دارم

مرا که وقت غروبم رسیده بدرقه کن
اگرچه با تو امیدی به سر زدن دارم
دیدگاه ها (۲)

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود آه می ترسم که دارد باز طوفا...

تــــــــــو " جـا " زدی مــــــــــن " جـا " خوردم او " ج...

شعرقشنگیه اگه اشکت جاری شد التماس دعایارقیة بنت الحسین(ع)دست...

چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسمباده در چنگ تو رسواست به پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط