چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسم

چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسم
باده در چنگ تو رسواست به پیمانه قسم

شمع در مکتب عشاق که شد چله نشین
سوختن را زمن آموخت به پروانه قسم

چون پریشانی زلفت که کند رقص حریر
پیچ وتابی به دل انگیخته برشانه قسم

تو همه سنگ شدی آینه دل گرچه شکست
بازافزود تو را جلوه به آینه قسم

بی تو متروکه و بی رهگذرست کلبه من
با تو آباد شود کلبه به ویرانه قسم

گفت مجنون به جبین مهر جنونم نزنید
عقل درمانده عشق است به دیوانه قسم
دیدگاه ها (۱)

شعرقشنگیه اگه اشکت جاری شد التماس دعایارقیة بنت الحسین(ع)دست...

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارمسعادتی ست تو را داشتن که من ...

می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشویسا...

ازوقتی چشمهایت را دیدم؛عاشقی که هیچ...چنان از دل مینویسم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط