{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح از خواب بیدار شدم از اتاق اومدم بیرون بلند داد زدم

صبح از خواب بیدار شدم از اتاق اومدم بیرون بلند داد زدم
صبح همگی بخییییییر
خواهرم: زهر مار وحشی چته؟
داداشم: بدبخت صبح ندیده باز با کی قرار داری؟
مادرم: خدا مرگت بده بچه زهلم رفت.
بابام: اگه این 23 سالو صرف یه گوسفند میکردم الان یه گله گوسفند داشتم......

عاشق ادبیاتشونم.....
دیدگاه ها (۱۰)

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

KIM V

رمان اسیر خان پارت پنجم 5

Which one part 13قشنگ معلوم بود که مست بود اومد سمتم و بدون ...

مرد من ۴

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

★彡   Part 61 彡★ شب، موقع شام تهیونگ رو ندیدمش. یعنی کلا از و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط