The originals

The originals
part 7

*صبح*

لیا

رفتم بیرون واسه خودم بگردم از بس که مونده بودم خونه اعصابم خورد شد یهو یک زن با مو و ابرو های نارنجی به سمتم اومد

زن؛سلام من جنوفرام
لیا:شما؟
جنوفرا؛ نشناختی؟..منم دست راست نماینده جادوگرا
لیا:*واییی اونه.. همون جنده هست* آها بله یادم اومد
جنوفرا: اینجا تنهایی چیکار میکنی
لیا: فکر نمیکنم به شما مربوط باشه
جنوفرا: چه خشن
لیا: *چشم چرخوندن*..
جنوفرا:ببین دختر جون من نمیدونم بین تو و کوک چی گذشته ولی..نباید این بچه بدنیا بیاد..
لیا: چه پرو
جنوفرا: چون این بچه قراره شرورترین و قدرتمند ترین حتی از خود کوک باشه
لیا:خب که چی..برام مهم نیست.. این بچمه!
جنوفرا: تو‌ متوجه نیستی اگه این بچه بدنیا بیاد همه رو میکشع
لیا: بسه دیگه مخم رو خوردی
جنوفرا:*یک‌پودر بهش دادم..در واقع گذاشتم تو جیبش* ببین اینو حل کن تو آب و بخور..بچه رو سقط میکنه
ا/ت: ایشش نچسب

*ساعت هفت شب*

لیا

روی نیمکت های پارک نشستع بودم..کم کم باید برای جشن اماده میشدم
یاد جنوفرا افتادم که بهم یک‌ پودر داده بود به این فکر افتادم که نکنه واقعا همونطوری که جنوفرا گفته هست
اصلا باشه..نکنه بعد از زایمان کوک‌ منو و بچه رو از هم جدا کنه و منو از خونه بندازه بیرون

لیا

این فکرا باعث شده بود پودر رو اماده کنم و لیوان رو لبم نگه داشتم..من داشتم چه غلطی میکردم..اصلا کوک بخواد این کارو بکنه من نباید بگذارم..اصلا محبت نکنه که گاهی میکنه..من نباید اینکارو بکنم *یهو انگار که بخارات پودر یا محلولی که به مشمام رسیده بود حالم رو بد کرد تو اون موقعیت دسته خون اشام هایی که گرگینه ها بدشون میاد منو پیاده کردن و بعد سه ثانیه پشت سرشون کوک ظاهر شد

کوک: انگشتتون بهش بخوره قطعش میکنم
خون اشام ها: اما ارباب مایکل گفته گرگینه تو شهر ممنوعه
کوک: اربابتون گوه خورد با شما اگه نمیخواید تیکه پاره تون کنم گمشید *چشمام از خاکستری به زرد عسلی تبدیل شد و رگم از گردنم زد بیرون که نشون دهنده دورگه گرگینه و خون آشام بودنمه همشون پا به فرار گذاشتن*
لیا:غش کردن*
کوک: لیااا

*عمارت*

دکتر: عجب...اثر پودر سقط جنینه..چون بچه قدرتمند ترین موجود جهانه و هیچکس نمیتونه به این بچه اسیب برسونه به مادر اسیب زده..ولی اگه از پودر میخورد میتونست به بچه اسیب برسونه چون وارد خون بچه میشد
کوک: صبر کن ببینم چی؟.. داروی سقط جنین؟
دیدگاه ها (۲)

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

P10 .MY GOOD MISTAKE.

سلام سلام🥰چیز زیادی تا پایان فیک نمونده بنظرتون قراره چی بشه...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

ددی خون آشام من

پارت ۲۲

پارت هفت کوک: اون وقت چرا( عصبانی)یوری: چون باعث دردسر میشه ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط