{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The originals

The originals
Part 12

لیا

پارتی تموم شد و برگشتیم به عمارت تا برگشتیم گارد های عمارت به سمتمون اومدن و گفتن جنوفرا فرار کرده کوک عصبانی شد و گفت امنیت عمارت رو زیاد کنن و سپر جادویی دور عمارت بکشن و از منم قول گرفت که هرجا رفتم با خودم گارد ببرم

*صبح*

ربکا

ما در اتاق مطالعه کوک جلسه گذاشته بودیم و نقشه میکشیدیم که چه جوری جنوفرا رو پیدا کنیم حتی سوفی هم اوردیم تا پیداش کنه

سوفی: متاسفم..ولی انگار روی این زمین وجود نداره یا خودشو مخفی کردع..بین دنیای مرده ها و زنده ه ها که احتمالش کمه چون باید از نیاکان اجازه بگیره یا هم که مرده
ربکا: شایدم رفته زیر زمین
لیا: *از خواب بیدار شدم و رفتم طبقه پایین و دیدم همه اونجا جمعن* صبح بخیر
یونگی: صبح بخیر
کوک: راحت خوابیدی
لیا: اره
ربکا: چیزی میخوری برات بیارم
لیا: قهوه
ربکا: صبر کن بیارم
کوک: لیا..وقتی جنوفرا رو ملاقت کردی کجا بودی؟..
لیا: محله فرانسوی ها *محله ها بین نژاد های خاص اصطلاح خاصی دارند*
کوک: فهمیدم...ممنون..من میرم پیش مایکل..گفته تو محله لاروو توی بار ملاقتش کنم..میخواد بره یک جایی
لیا: مراقب خودت باش
کوک: تو هم همینطور

لیا

میخواستم برم دکتر..یک دکتری که با سوفی آشنا بود و‌ اون بهم معرفی کرده بود.. با ربکا حرکت کردیم ..هرچقدر گشتم پیدا نکردم..اخر سر رسیدم به جنگل که اونجا انتن نمیداد

ربکا: از کنارم جم نخور
لیا: بچه که نیستم..گرگینه ام
ربکا: میدونم..بازم..صبر کن..توهم میشنوی؟؟ *یهو ریختن سرمون داشتیم مبارزه میکردیم که بیهوشم کردن وقتی چشمامو باز کردم هم اونا نبودن هم لیا* لیاااا کجایییی..جواب بدهه *زنگ زدم به کوک*

کوک؛ *دیدم ربکاس هروقت اون زنگ میزنه یعنی یک دردسر رخ داده* پسر یک دقیقه منو ببخش الان میام
مایکل: راحت باش
*
کوک: چی میشه یکبار بهم با ارامش زنگ..
ربکا: کوک..لیا رو دزدیدن..
کوک: چیی..چطوری..صبر کن کجاییی
ربکا: مرداب
کوک: اونجا چیکار میکنیددد
ربکا: سوفی گفت بیایم اونجا
کوک؛ صبر کن دارم میام
دیدگاه ها (۱)

The originals Part 13کوکیونگی رو با مایکل تنها گذاشتم و سریع...

The originals Part 14*عمارت*لیاچشکامو باز کردم و خودمو رو تخ...

The originals Part 11کوک:*مایکل رفت میزبانی بکنه و منم رفتم ...

The originals part 7*صبح*لیارفتم بیرون واسه خودم بگردم از بس...

The originals Part 15لیاهمشون رفتند دنبال جنوفرا و منو با او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط