{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب تلخ بیاور

شراب تلخ بیاور
که وقت شیدایی ست!
که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی ست
چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند
همیشه زخمِ زبان
خون بهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم وُ
افتادنم تماشایی ست
شباهت من و تو هر چه بود
ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل،
تنهایی ست.........

"
دیدگاه ها (۳)

مردم اینجا چقدر مهربانند دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند ...

خاطرات، خیلی عجیب اند؛گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گریه...

بـا کسـی ...رابــطـه " احـسـاسـی "بر قـرار کـنکـه نه تــنهــ...

به من بگو دوستت دارمهر بار بلند و بلندترتا ببافم شانبه گیسوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط