{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part3

part3


چند روز همین طور گذشت و جونگ کوک بیشتر با ات آشنا شد و داشت عاشقش می‌شد ولی قبول نمی‌کرد که عاشق شده و یکمی شک کرد به مادر مرحومش
یهو در اتاقش باز شد آقای کیم اومد
& آقای جئون امروز دکترتون نمیاد و شما هم دیگه کم کم مریضیتون داره خوب میشه میتونید مرخص بشید به عمارت تون برگردید
+ واقعا (سرد خیلی سرد )
& آ..آ ... اره
جونگ کوک یه لبخند ترسناک سرد زد
+ به بادیگارد هام بگو به ندیمه ها بگن که همه عمارت تمیز کنن تا من برسم یه گرد خاک کوچیک هم نباید تو عمارت من باشه
یه فرشته قراره مهمونم باشه
& چ‍....چ‍....شم
بعد آقای کیم از اتاق جونگ کوک با لرز رفت بیرون
جونگ کوک یه پوزخند زد و از اتاق اومد بیرون و بعده پنج سال اومد بیرون یه نفس عمیق کشید
+ اصلا عوض نشده هنوزم مثل قبل چرتو پرت

بعد یه ماشین جلوش وایساد یکی از بادیگارد هاش بود
و اومد درو برای جونگ کوک باز کرد
﷼ بفرمایید ارباب
+ ممنون
بعد جونگ کوک رفت سوار شد
+ عمارت چطوره ؟ تمیز شده یا نه ؟
﷼ ارباب همونجور که شما دستور دادید تمیز شده حتی یه گرد هم نیس
+ خوبه
﷼ اما ارباب سه تا ندیمه هستن که جوونن و یه جورایی جن..ه به حساب میان
+ چطور ؟
﷼ چند روز پیش یکی شون اسمش هانا هستش با سه مرد تو رابطه جن°س°ی رفت
و یک دختر دیگه به اسم لیا
با منشی سابقتون و پسرش تو رابطه جن°س°ی بود
و اون یکی دختر به اسم یونا زی°ر ° خواب پنج نفر بود
+ بریم عمارت دهنشونو می°گ°ام به زیر دستت گابریل بگو اون سه تا رو ببره زیر زمین عمارت و ببندشون به صندلی
﷼ چشم....
دیدگاه ها (۰)

Part 4بعده چند مین رسیدن عمارت همه جلوی در صف کشیده بودن و و...

part2 یهو آقای کیم اومد داخل گفت & آقای جئون چرا اینجا رو ...

Part1 شب بارونی توی سئول ات برای دانشگاهش که سال آخر بود رو...

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط