𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀
𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔
از شک در اومد و اونم همراهی کرد
لیندا: چ..چیکار داریم میکنیم
کوک باچشمای خمار گفت
کوک:ب..ببخشید
سوار ماشین شدیم
تمام راه رو لیندا با خجالت نشسته بود و حتی نمیتونست با جونگ کوک حرف بزنه
[ویو یکی از شخص های نا معلوم]
شخص: اون دختر و پسر مانع کارمن هستند
بادیگارد: ما منتظر دستور شماییم قربان
شخص: هر دو رو بکشید
بادیگارد:چشم
بادیگارد بیسیم خودش رد از جیبش در اورد و گفت
بادیگارد: بازی شروع شد لی لیندا و جئون جونگ کوک رو بکشید.
یکی از افراد داخل بیسیم جواب داد.
_دریافت شد.
شخص: کشتیشون خبر بده.
بادیگارد: چشم رئیس.
ویوو جونگ کوک=
داشتم رانندگی میکردم که ماشین هایی جلوی راهمون رو گرفتن.
مسلح بودن.
لیندا: اینا کین دیگه...
کوک: نمیدونم اما میخوان مارو بکشن.
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔
از شک در اومد و اونم همراهی کرد
لیندا: چ..چیکار داریم میکنیم
کوک باچشمای خمار گفت
کوک:ب..ببخشید
سوار ماشین شدیم
تمام راه رو لیندا با خجالت نشسته بود و حتی نمیتونست با جونگ کوک حرف بزنه
[ویو یکی از شخص های نا معلوم]
شخص: اون دختر و پسر مانع کارمن هستند
بادیگارد: ما منتظر دستور شماییم قربان
شخص: هر دو رو بکشید
بادیگارد:چشم
بادیگارد بیسیم خودش رد از جیبش در اورد و گفت
بادیگارد: بازی شروع شد لی لیندا و جئون جونگ کوک رو بکشید.
یکی از افراد داخل بیسیم جواب داد.
_دریافت شد.
شخص: کشتیشون خبر بده.
بادیگارد: چشم رئیس.
ویوو جونگ کوک=
داشتم رانندگی میکردم که ماشین هایی جلوی راهمون رو گرفتن.
مسلح بودن.
لیندا: اینا کین دیگه...
کوک: نمیدونم اما میخوان مارو بکشن.
- ۱۴۹
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط