{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم
در اغوش زندان
که ناگهان...
یکی از نگهبان های زندان اومد (اسمشو میزارم جیمین دوسته صمیمیه ته)
جیمین:اهم اقای کیم وقته ناهاره
ته:باشه الان میام
جیمین میخنده و میره
ته کوک رو حل میده و میره
اون روز وقتی ته داشت ناهار میخورد کوک تو زندان به زندان بان ها رشوه میداد و ازشون گوشی گرفت تا به دوستش شوگا زنگ بزنه وقتی بل هزار تا رشوه و تهدید از یکی از کادر های زندان گوشی گرفت به دوستش یونگی زنگ زد
یونگی:سلام شما(سرد میگه)
کوک:سلام یونگی منم کوک
یونگی:چجوری تونستی زنگ بزنی؟
کوک:نپرس که دیوونه شدم از دست این احمقا
یونگی :چخبر از نقشت؟
کوک:خوب پیش میره اگه بتونم اونو به خودم وابسته کنم عالی میشه
یونگی:باشه پس مراقب باش
کوک:خب ممنون کار نداری؟
یونگی:نچ
کوک:باشه پس فعلا
یونگی :بدرود
بعد کوک شماره ی یونگی رو پاک میکنه و به زندان بان میده
ویو ته
وقتی سرشو اور نزدیکم نفسای گرمش به پوستم برخورد میکرد خیلی حس خوبی بود لباش خیلی دوست دارم لباشو ببوسم به نظر خوش طعمن میان(تو ذهنش با خودش گفت)
جیمین :ته هوی ته
ته:هان چیه؟
جیمین:دوساعته صدات میزنم کجایی
ته: ببخشید هواسم نبود داشتم فکر میکردم
جیمین:به چی؟
ته:به تو چه
جیمین بی ادب
جیمین:راستی ته
ته:ها باز چیه
جیمین:خب من...
دیدگاه ها (۰)

پارت چهارم در آغوش زندانجیمین:خب راستش من من عاشق شدمته:جدی؟...

پارت پنجم در آغوش زندان که ناگهان... ویو ته لبمو به لبش نزدی...

پارت دوم در اغوش زندان چشمامو باز کردم و با یه پسر خیلی کیوت...

پارت اولدر آغوش زندان ویو کوکتو عمارتم نشسته بودم که یهو زنگ...

پارت سومدر اغوش زندانکه ناگهان... یکی از نگهبان های زندان او...

« قلدر عاشق»« پارت هشتم »وقتی رسیدن مدرسه دیدن یونگی و جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط