{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مخملی

مخملی

Part 40

ته- خب بهش میگم درست باهات رفتار کنه ولی تو هم دفعه اخرت باشه اینجوری میگی بهش
کوک- چشم عزیزم غلط کردم! سگتم هستم من نگا کن منو هاپ هاپ

تهیونگ میخنده اروم.
یونگی بلند میشه از رو تخت.

- نگفتم سگ میشه به هر حال؟ پاشید بریم پایین بابا
ته- چرا؟
یونگی- بمونیم تو اتاق؟ بریم یچیزی بخوریم دیگه
غذا هم باید درست کنیم

جونگکوک سرشو به تایید تکون میده.

کوک- اره بریم
ته- عیشش خب شما برید من اینجا میمونم...دیگه هم سمتم نیاین!

و بعد حرفش میره زیر لحاف. شلوaرشو در میاره و از زیر لحاف میندازه پایین taخت تا راحت تر باشه.
یونگی و جونگکوک با این کار تهیونگ بهم چشمکی میزنن و دو طرف تهیونگ دراز میکشن میرن زیر لحاف.
تهیونگ با ورود جونگکوک و یونگی اخم کمرنگی می‌کنه.

ته- مگه نگفتم سمتم نیاین؟؟
کوک- مگه میشه سمت تو نیایم دوردونه؟
یونگی- راست میگه ما پیش تو کم میاریم عروسک کوچولو
ته- عوم....خب حالا هر چی..مگه نمیخواستید برید پایین؟؟ عییییشششش خب برید دیگه!!
یونگی- نوچ نمیریم

کوک و یونگی هردو دستشون و دور تهیونگ حلقه میکنن.

کوک- الان اجازه بهمون میدی؟
ته- اجازه‌ی چی؟
یونگی- اجازه لمس کردنت
ته- لمس کردن؟ لمسه چیم؟ مگه همین دستاتونو که رو کمraم گذاشتید لمس نمیشه؟
کوک- نه یجور دیگه لمس کنیم...همون که بهت تو باشگاه گفتم

تهیونگ یکم مکث میکنه.
به نتیجه ای که رسید گونه هاش به سرعت رنگ میگیره..یه تجربه جدید دیگه؟ چه اشکالی داشت؟ شاید مثل همونی که جونگکوک بهش داد لذt بخش باشه! ولی الان وقتش نبود ممکن بود یکی از بچه ها بیان تو اتاق.
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده.

ته- نه! ممکنه یکی از بچه ها بیان تو
یونگی- اونها خوابن تا بیدار نکنی بیدار نمیشن خودت که می‌دونی

جونگکوک نگاهش شیطانی میشه.

کوک- پس اگر اینجوریه که میتونیم انجام بدیم!
ته- ته‌یون که خواب نیست! ممکنه هرلحظه بیاد!
کوک- نمیاد درو قفل میکنیم نمیاد
یونگی- راست میگه بزار برم درو قفل کنم بیام
ته- گفتم نمیخواد! من نمیخوام با شماها بخوابم نمیخوام!
کوک- چرا عزیزم نمی‌خوای؟ قول میدم بهت کلی خوش بگذره و لذt ببری
ته- از کجا مطمئن باشم؟
کوک- همون کاری که کردم تو باشگاه حال کردی همین کارم اینجا میکنیم کیف کنی
یونگی- چیکار کردید تو باشگاه مگه؟؟
کوک- هیچی فقط هندجاب بود
یونگی : اها..خب اون در مقایسه با این چیزی نیست الان کلی حال می‌کنی بیب!

تهیونگ یکم میره تو فکر.

ته- عاهاا...خبب پس باشه اگه حسش مثل همونه

جونگکوک به یونگی نگاه می‌کنه که چطوری شروع کنن.
جونگکوک بلند میشه می‌ره سمت کمدش و Loب به همراه کaندoم برمیداره میاد میندازه رو taخت و می‌ره سمت در قفلش می‌کنه.

کوک- خبب بیاید یه روز رمانتیک درست کنیم و هرسه تامون کیف کنیم

تهیونگ به بسته نازک مربعی شکل نگاه می‌کنه.

ته- این چیه؟
یونگی- این کaندoمه
ته- کaندoم دیگه چیه؟
کوک- این برای جلوگیری از بچه دار شدنته. البته اگه بتونی بشی
یونگی- و برای اینکه داخلت پر از آب نشه!
تهیونگ بدون حرفی به اون بسته صورتی رنگ خیره میشه که روش عکس توتفرنگی بود.

ته- خب...الان من چیکار کنم؟
یونگی- تو هیچی تو خودتو بسپار به ما

یونگی ملافه تخت رو میندازه اونور. جونگکوک لبaسش رو در میاره و میاد رو تخت لبaس تهیونگ رو در میاره.
یونگی با دیدن بدn بی نقص پسر Laبش رو گاز میگیره.

یونگی- اومایگاد چقدر خوبه آدم میگه فقط به فaک بده!

جونگکوک نیشخندی میزنه.

کوک- اره اما باید خودمون رو کنترل کنیم اولینش رو رویایی پر از لذت کنیم!

یونگی سرشو به تایید تکون میده اون هم بلند میشه و لبaسش رو در میاره.
هردو به سمت تهیونگ میرن و بوسه هایی روی بدn خوش تراش پسر میزارن.
تهیونگ که از حس Laباشون حس خوبی میگرفت سرشو رو بالشت میزاره و از رو سر خوشی شرمه به خر خر کردن میکنه.
دیدگاه ها (۳)

مخملیPart 39یونگی- نه عزیزم جذاب تر و خوردنی تر شدی آدم پیشت...

اینم انجام دادممولی تنهایی پرش کردم دیگه🤌🏻

مخملیPart 35جونگکوک از آشپزخونه خارج میشه و به یونگی و تهیون...

مخملیPart 34جونگکوک با نیشخند خیره میشه به بدn گندمی پسر که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط