{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهدا

بسم رب الشهدا

داییش تلفن کرد گفت «حسین تیکه پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همین طور نشسته ین؟» گفتم «نه. خودش تلفن کرد. گفت دستش یه خراش کوچیک برداشته پانسمان می کنه می آد. گفت شما نمی خواد بیاین. خیلی هم سرحال بود.» گفت « چی رو پانسمان می کنه؟ دستش قطع شده. » هان شب رفتیم یزد، بیمارستان. به دستش نگاه می کردم.گفتم «خراش کوچیک! » خندید. گفت « دستم قطع شده، سرم که قطع نشده.»

شهید حاج حسین خرازی

شادی روح شهدا امام شهدا صلوات

لایک و شیر یادتون نره
http://line.me/ti/p/%40yck0500m

التماس دعا
دیدگاه ها (۴)

گفتم: "تو با یک پا، چه کار می‌توانی در منطقه انجام دهی.........

بسم رب الشهدا والصدیقیناحترام به پدرنزدیک عملیات بود و موهای...

دانلود و گزارش روایت عهد ۴۵چهل و پنجمین همایش روایت عهدبسم ا...

خبر مهمپس از سیاسی شدن اجرای امیر مهدی ژوله و امین حیایی در ...

پارت بیست و سوم - قاتل عاشق من

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط