پارت ۶
پارت ۶
ساعت ۷ و ۱۶ دقیقه عصر_تهیونگ:
بعد از اون اتفاق پسرا رو راهی کردم به سمت حال و به جونگکوک چشم غره ای رفتم و گفتم که برای پسرا موهیتو بیاره.بعد از اوردن اومد نشست کنارم و همگی شروع کردیم به گپ زدن:
نامجون:خب بالاخره تهیونگ ما هم رفت قاطی مرغا
جیهوپ:فقط من فلک زده ام که سینگلم
یونگی:خب جونگکوک الان چه حسی داری ددیت شده دوست پسرت؟
جونگکوک:حس خاصی نداره،ولی هیچوقت فکر نمیکردم کسی که یه زمانی بهم گفت "بزرگ شو و از ته ته مراقبت کن " الان بشه دوست پسرم.
و بعد همه زدن زیر خنده.گذشت و پسرا رفتن.جونگکوک و تهیونگ با کمک هم کارارو کردن و تهیونگ از خونه زد بیرون تا اشغالا رو بزاره جلو در.تو راه برگشت خلوت بود؛همینطور داشت قدم میزد به سمت خونه که یکدفعه از پشت دستش قفل و دهنش گرفته شد و به سمت یکی از کوچه ها کشیده شد.
ساعت ۷ و ۱۶ دقیقه عصر_تهیونگ:
بعد از اون اتفاق پسرا رو راهی کردم به سمت حال و به جونگکوک چشم غره ای رفتم و گفتم که برای پسرا موهیتو بیاره.بعد از اوردن اومد نشست کنارم و همگی شروع کردیم به گپ زدن:
نامجون:خب بالاخره تهیونگ ما هم رفت قاطی مرغا
جیهوپ:فقط من فلک زده ام که سینگلم
یونگی:خب جونگکوک الان چه حسی داری ددیت شده دوست پسرت؟
جونگکوک:حس خاصی نداره،ولی هیچوقت فکر نمیکردم کسی که یه زمانی بهم گفت "بزرگ شو و از ته ته مراقبت کن " الان بشه دوست پسرم.
و بعد همه زدن زیر خنده.گذشت و پسرا رفتن.جونگکوک و تهیونگ با کمک هم کارارو کردن و تهیونگ از خونه زد بیرون تا اشغالا رو بزاره جلو در.تو راه برگشت خلوت بود؛همینطور داشت قدم میزد به سمت خونه که یکدفعه از پشت دستش قفل و دهنش گرفته شد و به سمت یکی از کوچه ها کشیده شد.
- ۱۰۶
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط