{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴
ساعت ۱۱ و ۱۹ دقیقه صبح_تهیونگ:
با اذیت شدن چشمم توسط نور خورشید از خواب‌ بلند شدم.اول نگاهی به خودم کردم که دیدم لختم،بعدش به بغل دستم نگاه کردم که دیدم جونگکوک بغل دستمه و اونم لخته.نفهمیدم چطور ولی یجوری هولش دادم که هم خودم و هم اون از تخت افتادیم.با عجله پتوی رو تخت رو برداشتم و پیچیدم دورم و بعد به جونگکوک نگاه کردم که داشت کمرش رو میمالید.با اعصبانیت گفتم:
تهیونگ:ما چرا لختیم پدر سگ؟
جونگکوک نگاهی به تهیونگ کرد و بعد گفت:
جونگکوک:اولن چرا به خودت فحش میدی،دومن الزایمر داری؟یادت رفت دیشبو
و تهیونگ کمی فکر کرد یاد کار خجالت اوری که کردن افتاد و گونه هاش رنگ گرفت و بعد سعی کرد با پتو خودشو بپوشونه.جونگکوک از اون ور در هین رفتن به حموم گفت:
جونگکوک:خیلی شبیه باتما شدی ته ته جونم
تهیونگ با صدایی بلند و اعصبانی در هین اینکه دنبال چیزی بود به سمت جونگکوک پرت کنه گفت:
تهیونگ:دهنتو ببند کیم جونگکوک
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۳ روز بعد_ساعت ۶ و ۴۳ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":۳ روز ا...

پارت ۶ساعت ۷ و ۱۶ دقیقه عصر_تهیونگ:بعد از اون اتفاق پسرا رو ...

پارت ۳ساعت ۱ و ۲۹ دقیقه بامداد_تهیونگ:ساعت حدود ۱ و نیم بود ...

پارت ۲۱۲ سال بعد_ سال ۲۰۲۶_نویسنده "کارن":۱۲ سال گذشته بود ا...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت: 2تهیونگ از باغ رفت بیرون کاملا قرم...

✨REGRET✨PART : 8ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط