{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*گل یخ*

*گل یخ*

همیشه خونه غرق سکوت بود انقدر همه جا سکوت سرک کشیده بود که گاهی فکر می کردم شاید نمی شنوم وکر شدم شاید بخاطر خونمون بود که به دور از هیاهوی شهر بود تو اتاق بزرگم قدم می زدم با وسایلم حرف می زدم قفسه ای که یک طرف اتاقم رو گرفته بود پر از عروسک بود انگار بچه های واقعی بودن کنار قفسه بزرگ وایسادم مادرم می گفت من شبیه یکی از عروسکهامم عروسک رو در آوردم با دقت نگاهش کردم چشای درشت عروسک زیتونی بود مثله چشای من حتا رنگ موهاش مشکی بود موهام مثله پر کلاغ بود عروسکو گذاشتم سر جاش چند قدم رفتم عقب سمت چپم کنار پنجره قدی بزرگ اتاقم یه آینه بود مقابلش ایستادم قدم چقدر بود ....چرا آقا جونم میگه من بزرگ شدم ؟! چرا مادرم میگه بچه است ؟ چرا این یک ماهه سر قد وقواره من وسنم دعوا می کنن ؟!
چرا انقدر کنجکاو شدم؟! انگار می دونم چرا ولی مگه میشه کسی به سن من که هنوزبا عروسک هاش بازی می کنه ....نه نه ...جواب خودم خودمم می دونم ولی چرا مادرم وآقا جون که هیچ وقت باهم با صدای بلند حرف نزدن اینجوری با صدای بلند وگاهی هم عصبانیت آقاجون حرف می زدن ؟!
چرا مادرم همش از من فرار می کنه ومیره یه گوشه اشک می ریزه من که میرم پیشش با گوشه روسریش اشک هاش رو پاک می کنه ؟!
خسته شدم از این همه سوال
در اتاق رو باز می کنم میرم تو راه رو که تاریکه چون هوا ابریه خونه تاریکه از پله ها رفتم پایین تو سالنم تاریک بود خونمون یه عمارت قدیمی بودگاهی وقتها ازش می ترسیدم چند بار دوستام اومدن اینجا می ترسیدن ولی من بازم دوسش داشتم
- دخترم
برگشتم مادربزرگ پشت سرم بودنشسته بود رو صندلی متحرکش من نمی دونم چطور می تونست بشینه رو این صندلی یه بار اومدم بنشینم روش صندلی رفت عقب از ترس سکته زده بودم تو این خونه کسی جرات نداشت صداش رو بلند کنه آقا جونم اینجوری صلاح می دونست تو مدرسه دوستای کمی داشتم حقم داشتن حوصلشون رو سر می بردم بهم می گفتن تو عهد قجر زندگی می کنی خوب شاید اونا راست می گفتن.....
دیدگاه ها (۱۳)

رفتم کنار مادر بزرگم .مادر بزرگمو خیلی دوسش داشتم مثله مادرب...

دم غروب بود آقا جون اومد کلی خرید کرده بود مادرم مثله هر روز...

رمان( گل یخ) نظر بدین کدوم رمان رو بزارم محمد وفرشته دختر عم...

بام شهرمون ...شواهد امرمی‌گویدکه تو نیستیباور نکنخورشیدکم!پس...

دینا رسید زنگ درو زد و من با خوشحالی در رو براش باز کردم خی...

وقتی اون یه...(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط