{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعرها،

شاعرها،
از خودشان حرف نمی زنند!
راستش، انگار همه شان
دل که می بندند،
می خواهند فریاد بزنند!
عشق، هم رنگِ سایه یِ
چشم هایشان می شود!
و نم نم بارانی دلشان ...
گاهی، اگر شاعری
گفت دوستت دارد؛
همه اش را، برای تو کنار گذاشته!
دستانش را که بگیری،
رنگ نگاهش،
مجذوبت می کند، می لرزی!
آن وقت،
تو هم فهمیده ای، که
بیشتر از هر سکوتی
نخوانده دوست داشتنت را
داری فریاد می زنی ...

#عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۱)

چقدر دلپذیر است اگر موقعیتی پیش آید و شما بتوانید به دیگری ب...

دست‌هایت را می‌خواهمتا بلکه شاید پایین بیاید کمیاین تب دلتنگ...

خواستم خیابانی بکشم که در آنگیسوان زنان سرزمین‌ام با باد می ...

💙 💚 به اندازه ی کافی قوی بوده ام و حالا زندگی میچسبد به مردم...

when silence became a scream p30

نمیبخشمت p.10

dark life = 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط