{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت،

دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت،
اشکم همه در دیدهٔ گریان میسوخت،

میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو،
بر من دل کافر و مسلمان میسوخت!

«ابوسعید ابوالخیر»
دیدگاه ها (۴)

ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘمﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ...ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺧﻮﺭﺩﻡﺁﺩﻡ ﺑﻮﺩ!ﻣﻨﺘ...

گر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می...

اگر دل است به جان می‌خرد هوای تو را،و گر تن است به دل می‌کشد...

صحبت میخوارگان از خاطر ما محو کرد، آن کدورتها که از زهد ریائ...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط