{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدونم چرا رازیه بین دلو دستم.از دستم رفت به هرچی دلو بس

نمیدونم چرا رازیه بین دلو دستم.از دستم رفت به هرچی دلو بستم.اون شب لعنتی کنار ماشین عروس ندیدی با بغض نشستم
دیدگاه ها (۱)

جای ای این صفحه لعنتی سیاه سفید منم.یه عمر واسه این تاج لعنت...

من واسه موزیک غم مث ضربانم.من مث خون توی رگاتم مث سرطانم.وقت...

پاقد من بود تا اومدم جلو پای یکی دیگه باز شد.گفتی بله به موت...

گریه نکن راه بیا همینجا وایسا .سنگ قبرارو بخون اسممو دیدی وا...

^فیک جونگکوک*(پارت۷۱)

#تکپارتیویو جونکوک از ات خیلی بودم عصبی صد بار بهش گفتم با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط