#تکپارتی
#تکپارتی
ویو جونکوک
از ات خیلی بودم عصبی صد بار بهش گفتم با اون عوضی نره بیرون ولی کار خودشو کرد بخاطر همین داشتم حرصمو رو کیسه بکس خالی میکردم...
فلش بک به غروب
ویو کوک
بیرون بودم که ات رو با اون عوضی(جکسون رو میگه)دیدمش اعصابم بهم ریخت و رفتم سمتشون جکسون رو تا میخورد زدم و دست ات رو گرفتم و به سمت ماشین بردم ، در باز کردم و پرتش کردم داخل ماشین در رو بستم...
(علامت کوک:_
علامت ات:+)
+جونکوک بخدا اونجور که تو فک میکنی نیست(گریه)
_خفه شو صدات در نیاد،صد بار بهت گفتم با اون عوضی نرو بیرون(با داد)
+ولی...(گریه)
یهو جونکوک زدم تو گوشش
_گفتم صدات درنیاد(عربده)
با سرعت رانندگی میکردم نمیدونم چیشد یهو رسیدیم خونه تا ماشین رو نگه داشتم سریع پیاده شد فهمیدم از دستم ناراحته...
ویو ات
تا ماشین رو نگه داشت سریع پیاده شدم رفتم تو اتاقم درو محکم بستم شروع کردم به گریه کردم.
پایان فلش بک
ویو کوک
دست از مشت زدن برداشتم تصمیم گرفتم برم پیشش ازش معذرت خواهی کنم...
رفتم تو اتاق دیدم داره گریه میکنه،کنارش رو ت.خ.ت نشستم...
_خانومی؟
+......
_جوابمو نمیدی؟
+......
_واقعا متاسفم نمیخواستم سرت داد بزنم ، من بهت گفته بودم با اون بیرون نرو ولی وقتی با تو دیدمش عصبی شدم یه لحظه خون به مغزم نرسید...
+چون عصبی شده بودی باید میزدی تو گوشم(با داد و گریه)
_من غلط کردم اصن توهم بیا منو بزن خب ولی قهر نکن
+(گریه)
با انگشتم اشکاش رو پاک کردم...
_خواهش میکنم گریه نکن میدونی تحمل دیدن اشکاتو ندارم
+باشه
_میبخشی؟
+اومم،ولی شرط داره
_چه شرطی؟
+که دیگه منو نزنی
_من دستم بشکنه که دیگه تورو بزنم
+عههه میزنمتااا
_باشه(خنده)،منم یه شرط دارم
+ چه شرطی؟
_که دیگه با اون عوضی نری بیرون
+باشه(کیوت)
_میخورمتااا
+(خنده)،من خستم بخوابیم؟
_باشه بخوابیم
راوی
جونکوک ات رو تو آغوش خودش گرفت و باهم خوابیدن...
پایان
جئون اریکا از ویسگون
ویو جونکوک
از ات خیلی بودم عصبی صد بار بهش گفتم با اون عوضی نره بیرون ولی کار خودشو کرد بخاطر همین داشتم حرصمو رو کیسه بکس خالی میکردم...
فلش بک به غروب
ویو کوک
بیرون بودم که ات رو با اون عوضی(جکسون رو میگه)دیدمش اعصابم بهم ریخت و رفتم سمتشون جکسون رو تا میخورد زدم و دست ات رو گرفتم و به سمت ماشین بردم ، در باز کردم و پرتش کردم داخل ماشین در رو بستم...
(علامت کوک:_
علامت ات:+)
+جونکوک بخدا اونجور که تو فک میکنی نیست(گریه)
_خفه شو صدات در نیاد،صد بار بهت گفتم با اون عوضی نرو بیرون(با داد)
+ولی...(گریه)
یهو جونکوک زدم تو گوشش
_گفتم صدات درنیاد(عربده)
با سرعت رانندگی میکردم نمیدونم چیشد یهو رسیدیم خونه تا ماشین رو نگه داشتم سریع پیاده شد فهمیدم از دستم ناراحته...
ویو ات
تا ماشین رو نگه داشت سریع پیاده شدم رفتم تو اتاقم درو محکم بستم شروع کردم به گریه کردم.
پایان فلش بک
ویو کوک
دست از مشت زدن برداشتم تصمیم گرفتم برم پیشش ازش معذرت خواهی کنم...
رفتم تو اتاق دیدم داره گریه میکنه،کنارش رو ت.خ.ت نشستم...
_خانومی؟
+......
_جوابمو نمیدی؟
+......
_واقعا متاسفم نمیخواستم سرت داد بزنم ، من بهت گفته بودم با اون بیرون نرو ولی وقتی با تو دیدمش عصبی شدم یه لحظه خون به مغزم نرسید...
+چون عصبی شده بودی باید میزدی تو گوشم(با داد و گریه)
_من غلط کردم اصن توهم بیا منو بزن خب ولی قهر نکن
+(گریه)
با انگشتم اشکاش رو پاک کردم...
_خواهش میکنم گریه نکن میدونی تحمل دیدن اشکاتو ندارم
+باشه
_میبخشی؟
+اومم،ولی شرط داره
_چه شرطی؟
+که دیگه منو نزنی
_من دستم بشکنه که دیگه تورو بزنم
+عههه میزنمتااا
_باشه(خنده)،منم یه شرط دارم
+ چه شرطی؟
_که دیگه با اون عوضی نری بیرون
+باشه(کیوت)
_میخورمتااا
+(خنده)،من خستم بخوابیم؟
_باشه بخوابیم
راوی
جونکوک ات رو تو آغوش خودش گرفت و باهم خوابیدن...
پایان
جئون اریکا از ویسگون
- ۳۴۷
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط