شبارزوها پارت
#شب_ارزوها #پارت_24
داشتم استودیو بیرون می اومدم که دستم از طرف کسی کشیده شد
برگشتم دیدم جونگینه
•اوه.. چیزی شده؟
~اون ماشین تو نیست! سوار نشو
•منظورت چیه؟..
دیدم فلیکس هم اومد بیرون
+راست میگه سوار نشو، نگهبان دیده که ساسنگ فنه
•یـ.. یعنی چی... الان من چیکار کنم؟
~به کسی زنگ بزن بیاد دنبالت... منیجرت کو؟
•مرخصیه... میشه دستمو ول کنی؟
~اوه، ببخشید
گوشیمو از تو کیفم برداشتم و زنگ زدم یونجون چون معلوم نبود رانندم کجاست.. بعد سه بوق برداشت
"الو.. سلام ات، چیزی شده؟
•سلام، نه مگه قرار فقط اتفاقی افتاد بهت زنگ بزنم؟
" اوه، خب اخه معمولا تو این ساعت زنگ نمیزنی
•راستش من الان استودیو فیلمنامه خوانیم (یونجون میدونه میخواد تو فیلم بازی کنه) رانندم معلوم نیست کجاست... راستش میتونی بیای دنبالم؟
ویو جونگین)
داشتم به صحبتاشون گوش میدادم که ات گوشیو قطع کرد
~کسی میاد دنبالت؟
•اره، ممنون که اطلاع دادی وگرنه معلوم نبود چی میشه
که دیدم همون پسره که قبلا تو کلبه جنگلی دیدم اومد
ویو ات)
یونجون از ماشینش پیاده شد اومد سمتم، کنارم وایستاد، دستاشو دور صورتم حلقه کرد و تمام جزئیات رو برسی کرد
"حالت خوبه؟ چیزیت نشد؟ اون کی بود؟ ساسنگ بود؟ اسیب بهت زد؟
•هی هی هی.. نفس بگیر، خوبم نترس سایم بالا سرته😅
" فعلا که من بلند ترم
یونجون برگشت سمت جونگین و فلیکس
"شما دیدید که کی بود؟
~نه ما ندیدیم نگاه بان اطلاع داده بود
" اوه که اینطور.. ممنونم ما دیگه میریم
من و یونجون تعظیم کوتاهی کردیم و سوار ماشین شدیم و رفتیم
ادامه دارد...
#فیک#فیکشن#وانشات#سناریو#کیپاپ#اسکیز#بی_تی_اس
داشتم استودیو بیرون می اومدم که دستم از طرف کسی کشیده شد
برگشتم دیدم جونگینه
•اوه.. چیزی شده؟
~اون ماشین تو نیست! سوار نشو
•منظورت چیه؟..
دیدم فلیکس هم اومد بیرون
+راست میگه سوار نشو، نگهبان دیده که ساسنگ فنه
•یـ.. یعنی چی... الان من چیکار کنم؟
~به کسی زنگ بزن بیاد دنبالت... منیجرت کو؟
•مرخصیه... میشه دستمو ول کنی؟
~اوه، ببخشید
گوشیمو از تو کیفم برداشتم و زنگ زدم یونجون چون معلوم نبود رانندم کجاست.. بعد سه بوق برداشت
"الو.. سلام ات، چیزی شده؟
•سلام، نه مگه قرار فقط اتفاقی افتاد بهت زنگ بزنم؟
" اوه، خب اخه معمولا تو این ساعت زنگ نمیزنی
•راستش من الان استودیو فیلمنامه خوانیم (یونجون میدونه میخواد تو فیلم بازی کنه) رانندم معلوم نیست کجاست... راستش میتونی بیای دنبالم؟
ویو جونگین)
داشتم به صحبتاشون گوش میدادم که ات گوشیو قطع کرد
~کسی میاد دنبالت؟
•اره، ممنون که اطلاع دادی وگرنه معلوم نبود چی میشه
که دیدم همون پسره که قبلا تو کلبه جنگلی دیدم اومد
ویو ات)
یونجون از ماشینش پیاده شد اومد سمتم، کنارم وایستاد، دستاشو دور صورتم حلقه کرد و تمام جزئیات رو برسی کرد
"حالت خوبه؟ چیزیت نشد؟ اون کی بود؟ ساسنگ بود؟ اسیب بهت زد؟
•هی هی هی.. نفس بگیر، خوبم نترس سایم بالا سرته😅
" فعلا که من بلند ترم
یونجون برگشت سمت جونگین و فلیکس
"شما دیدید که کی بود؟
~نه ما ندیدیم نگاه بان اطلاع داده بود
" اوه که اینطور.. ممنونم ما دیگه میریم
من و یونجون تعظیم کوتاهی کردیم و سوار ماشین شدیم و رفتیم
ادامه دارد...
#فیک#فیکشن#وانشات#سناریو#کیپاپ#اسکیز#بی_تی_اس
- ۳.۵k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط