آخریندیدار

#آخرین_دیدار

(پارت ۱۱)

[پرش زمانی بعد از ظهر]

کوک: سلام، خوبی؟
ته: سلام، ممنون تو خوبی؟
کوک: اره
ته: چرا همیشه میای اینجا؟(خنده)
کوک: خب... میام تو رو ببینم
ته: اوه، که اینطور، خوبه، رو اون صندلی بشین
کوک: باشه، راستی میخواستم یه چیزی بگم
ته: هوم؟
کوک: مامان بابام گفتن که برای فردا شب بیاین خونه ی ما برای شام با مامان بابات
ته: جانم؟ مامان بابات ما رو دعوت کردن برای شام بیایم خونتون؟
کوک: اره مگه چه اشکالی داره؟
ته: عااا هیچی، خیلی هم خوبه، فقط نمیدونم مامان بابام قبول میکنن یا نه
کوک: اونش با من، باهات میام که هم بهشون بگم هم برای اردو ازشون اجازه بگیرم
ته: عا نه نه نه نمیخواد همچین کاری بکنی
کوک: حرف نباشه، خودم میدونم چیکار کنم
ته: عا، خیلی خب
.............................................
ته: خیلی خب، کارم تموم شد باید برم خونه
کوک: وایستا منم میام
ته: مامان بابات میدونن؟
کوک: اره به مامانم پیام دادم نگران نشه
ته: اوکی، پس بریم
کوک: از اینجا خیلی فاصله داره خونتون؟
ته: نه زیاد ولی خب چند تا کوچه رو باید پیاده بریم، زود باش باید راه بیوفتیم
کوک: باشه
(بعد چند مین رسیدن خونه تهیونگ)
کوک: اینجا خونتونه؟ توی اپارتمان؟
ته: اره، طبقه سوم اون خونه اخریه، بیا برم سوار اسانسور شیم
کوک: باشه
.................................................
(تهیونگ رمز در خونه رو زد و وارد شدن)
ته: سلام من اومدم
م.ته: سلام پسرم، ایشون کیه؟
کوک: سلام، من جونگ کوکم دوست تهیونگ
م.ته: دوستشی؟
کوک: بله
م.ته: خیلی خوش اومدی بفرمایید داخل
ب.ته: کیه عزیزم؟
م.ته:دوست تهیونگه
کوک: سلام(تعظیم)
ب.ته: سلام پسرم بفرما داخل
کوک: ممنون، راستش میخواستم چیزی بهتون بگم
ب.ته: چیشده؟
کوک: فردا شب وقتتون ازاده؟
ب.ته: اره چطور؟
کوک: مامان بابام دعوتتون کردن برای شام بیاین خونه ی ما
ب.ته: واقعا؟
کوک: اره و یه چیز دیگه، ما برای دوشنبه میخوایم بریم یه اردوی سه روزه، لطفا بزارین تهیونگم بیاد
ب.ته: نه نمیشه باید رو درساش تمرکز کنه
کوک: خب خود دانشگاه این اردو رو گذاشته، هرکی هم غیبت کنه ۲ نمره ازش کم میشه
ب.ته: واقعا؟
کوک: اره، شما که نمیخواین پسرتون نمره کم بگیره هوم؟
ب.ته:.... باشه میزارم بیاد
کوک: خیلی ممنوننن(ذوق) خیلی خب من دیگه رفع زحمت میکنم، برای فردا شب هم ادرس خونمون برو برای تهیونگ میفرستم، ساعت ۷ اونجا باشین، خداحافظ
م.ته: میموندی حالا پسرم
کوک: ممنون، باید برم
ته: خداحافظ
(کوک دست تکون داد و از در خارج شد)
...
دیدگاه ها (۲)

★taekook★#بی_تی_اس #تهکوک #کوک #جونگکوک #تهیونگ #وی

★taekook★#بی_تی_اس #تهکوک #کوک #جونگکوک #تهیونگ #وی

★kim seokjin★#بی_تی_اس #سوکجین #جین

#آخرین_دیدار (پارت ۱٠)[پرش زمانی دو هفته بعد] {ویو کوک} دو ه...

مادر کوک . سلام عزیزم چقدر خوشگلی همه سلام کردن .یانگی . سلا...

پارت دوازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط