{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوجه تیغی جذاب من یارت

جوجه تیغی جذاب من یارت ۳

داستان از دید روبی:


بعد از اینکه مدیر بهمون گفت که توی مدرسه یو ای قبول شدیم کای خوشحالی کردیم و جشن گرفتیم بعد از اینه ساعت ۸ شد از یائوروزو خداحافظی کردم و پیاده به سمت خونه راه افتادم .


داستان از دید نویسنده:خونه روبی از یائو روزو دور نبود اما خیلی نزدیکم نبود . وقتی روبی داشت قدم میزد تصمیم گرفت میونبر بزنه که به یک کوچه تاریک برخورد کرد . که یهو یک پسر اومد سمت روبی و گفت:اووو چه دختر جذابی فکر کنم برای امشبم کافی باشی،



داستا از دید روبی: وا خدای من چه گو.......هی خوردم میونبر زدم وای حالا چیکار کنممممم.




داستان از دید نویسنده: روبی که به ترس و لرز افتاده بود تصمیم گرفت جیغ بزنه که شاید کسی بیاد کمکش اما وقتی شروع کرد به جیغ زدن پسره یهو از پشتش چاقو دراورد گفت : اوووی اگه یک بار دیگه جیغ و داد کنی همینجا میکشم . روبی که خیلی ترسیده بود نمیدونست از ترس چیکار کنه به خاطر بیماریش نمیتونست حتی از سر جاش جم بخوره (روبی یک بیماری داره که وقتی میترسه همه جاش سست میشه و نمیتونه جم بخوره)که پسره همینطوری داشت میومد جلو و روبی میرفت
عقب که یهو به دیوار برخورد کرد و دیگه جایی برای فرار نداشت شروع کرد به گریه کردن پسر که دستای روبی رو گرفته بود داشت دکمه های لباس روبی رو باز میکرد که یهو یک صدایی از سر کوچه اومد: اووووی نفله ی عوضی داری چه گو...هی میخوری اونجا اون دختر رو ول کن. (خودتون فهمیدین کیه؟ نه😁)روبی که از ترس بیهوش شده بود پسره روبی رو ول کرد و با چاقو داشت میرفت جای پسره که یهو یک انفجار خورد توی صورتش و سورتش سوخت سریع فرار کرد.روبی که کم کم داشت به هوش میومد دید که :



داستا از دید روبی: یهو دیدم یک انفجار رخ داد و اون کثافت فرار کرد بعد دیدم یک پسری با مو های بلوند تیغ تیغی وبا تیشت مششکی بود اومد جلوم و گفت (پسره- روبی+)





ادامه پارت بعد به شرط

۱۰ تا لایک و ۱۰ تا کامنت
دیدگاه ها (۱۷)

جوجه تیغی جذاب من پارت ۲نویسنده: یائوروزو به مادرش زنگ زد و ...

جوجه تیغی جذاب من پارت ۱از دید روبی:روبی :امروز روز اخر راهن...

#دوستی_اجباری#پارت_۸ولی یهو دید جین داره توی حیاط قدم میزنه ...

#شراب_سرخ ادامه ی پارت ²³.....تهیونگ: بیا این وَر بشین !جنا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط