{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وووواااااایییییییی این دیگه آخرش

وووواااااایییییییی این دیگه آخرش
خخخخ
رفته بودم خواستگاری هم زمان با داداشم
بعد دخترهارو خانواده عروس بما نمی دادن بعد
یه روز تصمیم‌گیری کردیم به دوزدیمشون
خلاصه از درب خونه دزدیدیمش
خخخ
ومن به مراد دلم رسیدم
داداشم هم خوشبخت شد



اما



یه نکته
بازم خواب بود و من از خواب پاشدم دیدم تو کلانتری هستم
نگو تو خواب هی اسم یه دختره رو میگفتم
که من دزدیدمش کار منه
بابام بهم شک کرد برد کلانتری وووواااااایییییییی
الان زندان هستم آی لاویو پی ام سی
خخ
دیدگاه ها (۷)

وووواااااایییییییی خدامگه میشه مگه داریمای کاش………… ..پدر بی ...

آیا نیاز دارید این قسمت از خوابم هم تعریف بنمایم یا نه خخخخخ...

والا زجر نمی کشه

سلام

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت شیشویو لیاـچون شب...

حسم به تو.... (فصل²p21:انیا رفت طرف اتاقش و هم زمان داشت نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط