پارت اخر: زندان ارباب جئون

پارت اخر: زندان ارباب جئون

جونگکوک همراه بوسه ات رو انداخت رو تخت وو... (اسمات تو کامنتا)

سه ماه بعد

جونگکوک:ات عزیزم بیا دیگه هواپیما بلند شدااا

ات: اومدم اومدم!

ات: خب بریم من اماده ام

جونگکوک : وایسا ببینم میخوای با این لباس بیای؟!

ات: اره مگه چشه؟

جونگکوک: چش نیست گوشه بدو برو عوضش کن دامنت خیلی کوتاهه!

ات: اوففف چه گیری دادیاا

جونگکوک: یه کاری نکن خودم بیام عوض کنمااا

ات: خیله خب باشه رفتم

چند مین بعد

ات: خب بریم دیگه

جونگکوک: افرین حالا خوب شد بریم

از زبون راوی: خودم

ات و جونگکوک سمت فرودگاه حرکت کردن قرار شده بود برن یه مسافرت یا ماه عسل دوتایی و جونگکوک قرار بود از ات خواستگاری کنه...

فلش تایم به هتل

ات و جونگکوک رفتن به اتاقشون و چمدون هاشونو گذاشتن...

جونگکوک: عزیزم امشب میخوایم بریم یه رستوران ساحلی یه لباس قشنگ بپوش ولی زیاد باز نباشه هااا

ات: باشه ارباب (حالت مسخره)

فلش تایم به شب

جونگکوک: ات من میرم لب ساحل یه کاری دارم توهم بیا

ات: باشه

جونگکوک رفت تا کارای لازمه برای خواستگاری رو انجام بده روی شن های ساحل براش یه قلب درست کرده بود با گل رز و شمع و از اینجور داستانا..

ات رفت سمت ساحل دید جونگکوک نیست..

ات: اوففف معلوم نیست این کجاست بزار بهش زنگ بزنم...
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد لطفا بعدا تماس بگیرید بوق بوق...

ات: ای بابا

جونگکوک پشت سر ات زانو زده بود که صداش کرد

جونگکوک: ات عشقم برگرد

ات برگشت جونگکوک رو دید زانو زده.. اشک توی چشماش جمع شد

جونگکوک: عزیزم قشنگم مایلی تا اخر عمر صاحب قلبم بشی، خانم خونم بشی؟ ?you Marry me

ات: بلههه🥹

جونگکوک انگشتر رو دست ات کرد و بلند شد ات رو چرخوند

جونگکوک: عاشقتم ات تو منو خوشحال ترین مرد جهان کردی! و (کیس)

خلاصه ات و جونگکوک ازدواج کردن و صاحب بچه شدن یه دختر و یه پسر و زندگیشون هر روز شیر و شیرین تر میشد

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش، نرسید

پایان

میدونم خیلی شخمی تموم شد ولی قراره یه رمان جدید شروع کنم😁
دیدگاه ها (۵)

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

#سناریو #درخواستی وقتی بازیگریم و تو یکی از فیلم هامون با یک...

لایو ویورس جونگکوک!🫧خب فقط اومدم خبر انتشار موزیک رو بدم، چی...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

به زیباییه مشکی

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

پارت ۱۰که یهو ات گریش گرفتات: ی..یوری..م..من اینو..ک..کشتم؟!...

گل خونی پارت 49تهیونگ عصبی شد و با نفرت لب های جونگکوک رو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط