{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق آمد و شولای سبزش را به روی دلم کشید

#عشق آمد و شولای سبزش را به روی دلم کشید
دلم بیدار شد، شکوفه داد و خندید
بی آنکه حدس زده باشم
دیواره‌های دلم فرو ریخت
و من مبتلا شدم به عشق
مبتلا شدم به همه‌چیز و همه‌کس

#شاملو
دیدگاه ها (۱)

با که باید گفت این حال عجیب؟#فریدون_مشیری

بی‌تو بودن ، درد دارد!میزند من را زمین...#فریدون_مشیری

من صبورم اما بی‌دلیل از قفس‌کهنه‌ی #شب می‌ترسم...#حمید_مصدق

تنِ تو آهنگی‌ستو تنِ من کلمه‌ایی که در آن می‌نشیندتا نغمه‌یی...

ارباب من Part14چاعان:هیس کوچولو اروم باش بوسه ای روی موهاش ز...

ادامه پارت 156ویوا که حس می‌کرد داره توی اون لذت خالص ذوب می...

﴿ فصل 1قسمت14 ﴾ از زبان آنیا حدوداً ساعت 12:30 بود که یهو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط