{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب عملیات من جلو بودم ، علی پشت سرم . به دو به طرف خاکریز

شب عملیات من جلو بودم ، علی پشت سرم . به دو به طرف خاکریز می رفتیم ، از زمین و آسمان آتش دشمن می بارید .
در یک لحظه کلاهم از سرم افتاد .
علی داد زد : " کلاتو بردار ! "
خم شدم کلاهم رو بردارم که حس کردم یک گلوله از لای موهایم رد شد و پوست سرم را خراش داد .. برگشتم به علی بگویم :
"عجب شانسی آوردم .. "
گلوله توی پیشانی علی بود ... ..

http://line.me/ti/p/%40yck0500m


https://telegram.me/shahidan313gomnam
#شهدا
دیدگاه ها (۱)

بسم رب الشهدا و الصدیقینهی میشندم که تو جبهه امداد غیبی بیدا...

قسمت دوم : -علی رضا !... آقا علی ! بیدار می شی دایی ؟!دستم ر...

نامه سوزناک محمد نقی پور خطاب به پدر شهیدشمی گفتند خیلی اهل...

#ذکر_روز_چهارشنبه •┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم#...

🔁 ⏮️ ⏯️ ⏭️ 🔀 ◉━━━━━━────────────🎧 | توصیه ...

🔴گاهی سر مزارش میرم میگم علی پاشو بریم خونه ...🔹از پیوند محد...

شهید محمد رضا دهقان امیری

شهید محمد رضا دهقان امیری

✨💔...... #شلمچه #هویزه#شهدا#دفاع_مقدس

و خدا به میّت عاشق شهید می گوید ؛ که داغ عشق ‌، جهادی کمرشکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط