معلم طبیعت سَرِ کلاس حضور و غیاب می کرد!...

معلم طبیعت سَرِ کلاس حضور و غیاب می کرد!...
‌
گُل لاله! حاضر!..‌
گُل اقاقی! حاضر!...‌
گُل شمعدانی! حاضر!...‌
گُل یاس! حاضر!...‌
گُل نرگس!...‌
گُل نرگس! جوابی نیامد!... 
‌
دوباره تکرار کرد:
گُل نرگس!... باز هم جوابی نیامد!...‌
از همشاگردی‌هایش پرسید و آن‌ها، فقط جای خالی‌اش را نشان دادند!...
و معلم خوب فهمید که گُل نرگس، مدتی است منتظر بهار است و هنوز، فصل آمدنش از راه نرسیده است!...

‌
کاش همه‌ی گل‌ها با هم صدا زنند:
گُل نرگس بیا!...‌
سلام عزیزترین!‌
جمعه ات نزدیک است بیا!...
‌
اللّٰهم عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج
دیدگاه ها (۱)

راز خون پارت چهارم

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_33فصل پانزدهم |...

Eight

‍ ‍ 💐 💐 🌸 🌸 🌸 🌸 💐 💐 .معلم طبیعت سَرِ کلاس حضور و غیاب می کرد...

معلم طبیعت سَرِ کلاس حضور و غیاب می کرد!...‌گُل لاله! حاضر!....

معلم طبیعت سَرِکلاس حضور و غیاب میکرد! گُل لاله!حاضر! گُل ...

معلم طبیعت سر کلاس حضور وغیاب میکرد!....گل لاله! حاضرگل اقا...

---کلاس هنوز در جریان بود و صدای معلم یکنواخت و آرام در فضا ...

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط