{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق سوری

رمان عشق سوری
ویوکوک
سوئیچ ماشین رو برداشت و سوار ماشینش شد
فلش بک به رسیدن به خونه ی ات اینا
ویو ات
دم در وایساده بودم که صدای در اومد مامان بابام اومدن دم در
ب ات: به به سلام جعون
م ات:سلام آقای جعون
کوک:سلام
ذهن کوک
یه دختر خیلی نازه جلوم بود ولی اون با هرزه ها هیچ فرقی نداره ولی اون لباس بدن نمایی
که پوشیده بود اون بدن سفید داشت دیونم
میکرد
ات درحال حرص خورد
ات:ها چیه چرا نگاه میکنی بدت میاد در اونجاس
ویو کوک
داشت میرفت بالا که بازوشو گرفتم
افتاد بغلم تو گوشش گفتم
کوک:خانم کوچولو نبینم بار دیگه اینجور حرف بزنی و گرنه برات بد میشه
ات درحال بول خوردن
ات:ولم کنننننن (داد)
کوک:نکنم چی میشه مثلا (حرصی)
کوک:عمو (منظورش بابای ات هست)
من دخترت رو میبرم بالا حرف بزنیم
ب ات:باشه جعون
کوک:برو بالا(رو به ات)
ات:اوکی
وارد اتاق شدن
کوک درو بست و قفلش کرد
ات:چرا درو قفل کردی حالا
کوک:به تو چه
ات:به من چه؟ چی میگی تو دلت پس گردنی منو میخواد نه؟
کوک:تو با اون دستای کوچیکت تو خوابت بتونی منو بزنی
ات:تو انگشتای کشیده ی منو نمیبینیییییی (حرصی)
کوک:نه نمیبینم
ات:که نمیبینی نه (درحال در آوردن کفش پاشنه بلندش🤣)
کوک:داری چیکار میکنیییی
ات دنبال کوک گذاشت
ات:که نمیبینیییییییی نههههههه
کوک داره میدوعه
کع یهو ات میوفته بغلش
کوک:نه نمیبینم خانم کوچولو
که لباش رو گذاشت رو لب ات
مک میزد ات همکاری نمیکرد
که لبش رو گاز گرفت ولی ات
نفس کم آورد کوک متوجه شد و ازش جدا شد
ات:تو ...تو چیکار کردی
کوک:زن آیندمون بوسیدم
ات:گریه میکنه
کوک:هیششش کوچولو گریه نکن
آرومممم هیششششش


ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

وایب کوک توی رمان 😭😭😭🥹❤️🤦‍♀️

کیف ات برای نامزدی

دختر کوچولو ی من

part60 عشق پنهانجونگ کوک: آفرین کوچولوات: یه کار نکن لگد بند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط