{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دعایم مشتی دانه بود که آویزانش کردم در ایوان

دعایم مشتی دانه بود که آویزانش کردم در ایوان
تا پرنده ای بیاید و بخورد
و به خدا بگوید این دانه که خوردم از ایوان خانه ای بود که صاحبش دعایی داشت
و خدا بگوید: با آن دانه که خوردی، تنت اندکی گرم شد؟ بالت کمی جان گرفت؟

و پرنده بگوید: بله اندکی
و خدا بگوید: بیا این استجابت را ببر و بگذار در ایوانش به پاس همان اندکی...

👤 ️#عرفان_نظرآهاری


#read_a_book
دیدگاه ها (۰)

دعایم مُشتی دانه بود که آویزانش کردم در ایوان تا پرنده‌ای ب...

دعایم مُشتی دانه بود که آویزانش کردم در ایوان تا پرنده‌ای ب...

🌱 نذر پرندگان دعایم مشتی دانه بود که در دستم ریختم تا پرنده ...

🌱 نذر پرندگان دعایم مشتی دانه بود که در دستم ریختم تا پرنده ...

قسمت پنجاهم: دعایم کن با شنیدن این جمله حسابی جا خوردم ... ه...

خدا شناسی (11)وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُپیروی «صحیح» در جهت تعریف...

1. مستحب است كه انسان در نماز صبح جمعه ، در ركعت اول ، سوره ...

اعمال روز دحو الارض: روز دحو الارض است، یکی از آن چهار روزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط