همين چند شب پيش بود...
همين چند شب پيش بود...
تمام عکسهايت را با سيگارم سوزاندم....
ايکاش بودي و ميديدي...
که چگونه ديوانه وار ميخنديم...
تو با رفتنت جودم را به آتش کشيدي...
و من آنشب اتقامم را گرفتم...
و ديدم که چه ساده...
صورت رويايي وچشمان افسونگرت...
در برابر من...
و به دست من...
نابود شد...
و مانند افکارم...
به مشتي خاکستر تبديل شد...
همان چشماني که قسم ميخوردم...
حتي مرگ هم نميتواند...
خاموششان کند...
تمام عکسهايت را با سيگارم سوزاندم....
ايکاش بودي و ميديدي...
که چگونه ديوانه وار ميخنديم...
تو با رفتنت جودم را به آتش کشيدي...
و من آنشب اتقامم را گرفتم...
و ديدم که چه ساده...
صورت رويايي وچشمان افسونگرت...
در برابر من...
و به دست من...
نابود شد...
و مانند افکارم...
به مشتي خاکستر تبديل شد...
همان چشماني که قسم ميخوردم...
حتي مرگ هم نميتواند...
خاموششان کند...
- ۱۴۹
- ۱۶ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط