قصد دارم غزلم را به تو تقدیم کنم

قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنم
شاه بیــت غـزلـم را ، ز ، تو ترسیـــم کنم

قصد دارم بنویســم ز محبـــت ، از عشــق
ولی از قبــــل ، دلت را تهـــی از بیـــم کنم

قصــــد دارم غزلـم را بِسُـــرایــــم با عشق
مزد آن قلب تو را یک شبـــه تسلیــــم کنم

خواهشم برتو همین است بخوانی باعشق
تا دو چشمان پُر از اشک تو از سیــــم کنم

غزلم پُر شده از محنت و از درد و غمــــت
خواستم با نگـه مست تو چون ، نیــم کنم

غزلم گشت تمــــام و نفســـم بنــــد آمــــد
قصد دارم غم خود با تو چو تقسیم کنــم

گر چه سخت است برایم که ببینم اشکت
قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــم کنم...
دیدگاه ها (۳)

بوی عطری می رسد از دور ، می گویم توییقاصدک می رقصد و پرشور ،...

گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست،همچنانش در میان جان ش...

:بی وفا آمد برایم دانه را پاشید ورفتچون طبیبی ازبرایم نسخه ا...

باز دل را به گل عاطفه عادت بدهیدو به دستان دلم دست رفاقت بده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط