برای بی ماسک ها
برای بی ماسک ها
بر بالای ِ درِ سمتِ راست، نوشتهشده پارک نکنید، جلوی ِمغازه یا بانک یا هرچیزی که هست و ما نمیدانیم چیست، مانعی گذاشتهشده برای ننشستن، درِ ورودی یا خروجی آن نیز بسته است ولی «او» که چهرهاش را «ما» نمیبینیم، نشسته در جایی که محلِ «معقولی» برای نشستن نیست، برگههای «فال»هایش را نیز گذاشته در جایی کنارِ ستونهای آن مانعهایِ برایِ ننشستن.
گویی او نه نسبتی به پیامِ حکشده بر بالای آن در دارد [اتومبیلی ندارد]، و نه نسبتی با آن مانعها و نه نسبتی با «در» و نه حتی نسبتی با «کودکی»، چراکه جای کودک، در چنین سنی، اینجا، خوابیده و کمجان و سرِ کار، در گوشهای از خیابان نیست.
چهرهاش پوشیدهست [پوشانده]، چراکه پیش از این پوشیده بودهاست؛ بیچهره، بیجهان. چهرهی کودکی، اینجا پوشیدهشدهست چراکه که کودکی، در هیچ نسبتی با اینجایی که او نشسته، نیست. دیده و شناسایی نمیشود حالا، چراکه پیش از این نیز، دیده و شناسایی نشدهست. او نامرئیِ خیابانهاست، نامرئیِ جامعه، نامرئیِ جهان.
او در معادلاتِ این روزها نیز، هیچجایی ندارد. نه در تحلیلها و نه در توصیههای بهداشتی و اخلاقی و ...؛ چراکه پیش از این نیز نبودهست. او، فاقدِ جهانست، انسانِ خلعِمعنا شده در جامعه، انسانِ غیرِسیاسی، انسانِ مانده در حیاتِ برهنه.
عنصرِ ناهمخوان و بیرون از معادلاتِ این قابست، چرا که اساساً، در معادلاتِ شهر و خیابان نیست. از وفادارترین ساکنینِ خیابانست که جایی در سیاستِ خیابان ندارد انگار. بیربط بودنِ خودش را افشا میکند اینجا، نبودناش را، بیچهرهبودناش را، و محذوف بودناش.
گفتهاند او به واسطهی کودکیاش بیمارِ این ویروسِ منحوسِ جدید نخواهد شد، اما توانِ ناقل بودن آن را دارد. در معنای ناقل آوردهاند : «راوی» ، «نقال» ، «منتقل کنندهی چیزی به چیزی دیگر»، «بازگوکننده» ، «داستانگو».
او «فال» میفروشد. فال در فرهنگِعامه، از حال و آینده خبر میدهد. چیزی را نقل میکند. او، ناقل است. نقلکنندهی چیزهایی که این روزها ترس دارد به خیابان رفتن و خواندن و دیدناش. فال اش، نقل کنندهی دهشت این سالهاست. پولِ فروشِ تمامِ این فالها، پولِ یک ماسکست. او ماسک بر چهره نمیزند، چراکه چهرهای ندارد؛ صورتاش پوشاندهشدهست، پیش از اینها.
نشسته اینجا تا بی جهان بودناش را به رخ بکشد، بیربط بودن اش را، و نبودن اش را.
.
.
.
. #عکس #کرونا #برابری #photo
بر بالای ِ درِ سمتِ راست، نوشتهشده پارک نکنید، جلوی ِمغازه یا بانک یا هرچیزی که هست و ما نمیدانیم چیست، مانعی گذاشتهشده برای ننشستن، درِ ورودی یا خروجی آن نیز بسته است ولی «او» که چهرهاش را «ما» نمیبینیم، نشسته در جایی که محلِ «معقولی» برای نشستن نیست، برگههای «فال»هایش را نیز گذاشته در جایی کنارِ ستونهای آن مانعهایِ برایِ ننشستن.
گویی او نه نسبتی به پیامِ حکشده بر بالای آن در دارد [اتومبیلی ندارد]، و نه نسبتی با آن مانعها و نه نسبتی با «در» و نه حتی نسبتی با «کودکی»، چراکه جای کودک، در چنین سنی، اینجا، خوابیده و کمجان و سرِ کار، در گوشهای از خیابان نیست.
چهرهاش پوشیدهست [پوشانده]، چراکه پیش از این پوشیده بودهاست؛ بیچهره، بیجهان. چهرهی کودکی، اینجا پوشیدهشدهست چراکه که کودکی، در هیچ نسبتی با اینجایی که او نشسته، نیست. دیده و شناسایی نمیشود حالا، چراکه پیش از این نیز، دیده و شناسایی نشدهست. او نامرئیِ خیابانهاست، نامرئیِ جامعه، نامرئیِ جهان.
او در معادلاتِ این روزها نیز، هیچجایی ندارد. نه در تحلیلها و نه در توصیههای بهداشتی و اخلاقی و ...؛ چراکه پیش از این نیز نبودهست. او، فاقدِ جهانست، انسانِ خلعِمعنا شده در جامعه، انسانِ غیرِسیاسی، انسانِ مانده در حیاتِ برهنه.
عنصرِ ناهمخوان و بیرون از معادلاتِ این قابست، چرا که اساساً، در معادلاتِ شهر و خیابان نیست. از وفادارترین ساکنینِ خیابانست که جایی در سیاستِ خیابان ندارد انگار. بیربط بودنِ خودش را افشا میکند اینجا، نبودناش را، بیچهرهبودناش را، و محذوف بودناش.
گفتهاند او به واسطهی کودکیاش بیمارِ این ویروسِ منحوسِ جدید نخواهد شد، اما توانِ ناقل بودن آن را دارد. در معنای ناقل آوردهاند : «راوی» ، «نقال» ، «منتقل کنندهی چیزی به چیزی دیگر»، «بازگوکننده» ، «داستانگو».
او «فال» میفروشد. فال در فرهنگِعامه، از حال و آینده خبر میدهد. چیزی را نقل میکند. او، ناقل است. نقلکنندهی چیزهایی که این روزها ترس دارد به خیابان رفتن و خواندن و دیدناش. فال اش، نقل کنندهی دهشت این سالهاست. پولِ فروشِ تمامِ این فالها، پولِ یک ماسکست. او ماسک بر چهره نمیزند، چراکه چهرهای ندارد؛ صورتاش پوشاندهشدهست، پیش از اینها.
نشسته اینجا تا بی جهان بودناش را به رخ بکشد، بیربط بودن اش را، و نبودن اش را.
.
.
.
. #عکس #کرونا #برابری #photo
- ۳.۵k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط