Yuna and school number 7 (part¹³)

Yuna and school number 7 (part¹³)

من برگشتم و چون میخواستم به تهیونگ آسیبی نرسه من شدم سپرش ...... با خودم گفتم الان وقتشه به تهیونگ نشون بدم که چقدر دوستش دارم .... چشمامو بسته بودم و میگفتم خب دیگه قراره همه چی تموم بشه .... یکم توی همون حالت مونده بودم و نفهمیدم چی اتفاقی داشت میفتاد .... برگشتم ، دیدم جونگوک پشت سرمه ؛ نگاه به زمین کردم دیدم مدیر نامجون افتاده و این اتفاق به این صورت بود که جونگکوک اومده بوده کمک تهیونگ که منو پیدا کنن و از همدیگه جدا شده بودن و بعدش جونگکوک وقتی صدای تهیونگ رو فهمیده اومده به سمتش برای نجاتمون و سنگی برداشته تا با اون بزنه توی سر مدیر نامجون و مارو نجات بده ........خب ما نجات پیدا کردیم و تهیونگ برگشت به سمت من و دستاشو دور سرم گذاشت و داشت موهامو لمس میکرد ((وای خدااااا کاشکی واقعی بود 😭😢)) که گفت :
_.«یونا ، اسیب که ندیدی ، نههههه ؟؟»

وای هوپن موقع یه اتفاق خلی بد افتاد..... من توی دستای تهیونگ غش کردم و دیگه هیچی نفهمیدم که چه اتفاقی افتاده ........ بیدار شدم انگار خواب عمیقی بود ..... تهیونگ دستاش توی دستم بود و داشت گریه میکرد که من بیدار شده بودم سرشو بالا اورد من با تعجب گفتم :
_.«تهیونگ ، چرا گریه میکنی ؟؟ توروخدا گریه نکن منم گریه میکنماااا.»

تهیونگ گفت :
_.«نهههه ، باشه.. وای خدااااا باورم نمیشه تو بیدار شدی خیلی خوشحالم ♥️♥️........»

خیلی محکم بغلم کرد و داشت بازم گریه میکرد.... من سرشو از بدنم جدا کردم و با دستام که دور سرش بودن گفتم :
_.«تهیونگ ، ببین من حالم خوبه پس لطفا نگران نباش و گریه هم نکن ، اهوم ؟»

تهیونگ گفت:
_.«اهوم ، باشه ... ولی قول نمیدم سعی خودمو میکنم ولی فک نکنم بتونم ..... میدونی این گریه چیه ؟»

گفتم:
_.«چیه ؟»

گفت :
_. « از اینکه تو بیدار شدی خیلی خوشحالم و واقعا دیگه بدون تو نمیتونستم.»

با خنده ای بهش گفتم :
_.« جدی ؟ قول میدم دیگه ازت دور نشم و همیشه کنارت باشم.»

گفت :
_.«اره.... منم همینطور.... واقعا ببخشید که تنهات گذاشتم و تورو همراه خودم نبردم که اتفاقی برات نیفته .»

گفتم :
_.« نه تهیونگ اشکال نداره .... این اتفاقات پیش میاد .... اینو نگو .»

گفت :
_.« حتما باشه ..... من برم به پرستار بگم که تو بهوش اومدی .»

گفتم:
_.«باشه ، مرسیییی ... مواظب خودت باش.»

گفت :
_.«باش حتما تو هم همینطور عشقم.»

گفتم ..........
ادامه دارد.....💜

حوصله نداشتم بزارم ولی با اصرار های یه نفر گذاشتم .....و راستی شرطای اون پارت هم نرسیده بود ..... شرطای این پارت ۲۵ لایک و ۱۰ بازنشره برسونید دیگه ......... مرسیییی
راستی ۲۶۰ تایی شدنمون مبارککککک 🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥰😘😍😍😘🎀🎀🎀
و اینکه بچه ها بخاطر هیت هایی که جیمین گرفته و نیما و چنلش اینطوری شده خیلیییییییی حالم بده 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬
Army Forever 😎🤗
BTS Forever 😭 ♾️
لایک ، فالو ، کامنت یادت نره عشقولییییی 😘😳
#کیدراما #بی_تی_اس #ارمی #عشق #تهیونگ #کیم_تهیونگ #جین #یونگی #شوگا #جونگکوک #نامجون #جیمین #جیهوپ #ادیت #BTS #BTS_ARMY #BTS_forever #فستا #Borahae #فیک
دیدگاه ها (۳۲)

بیست و یکظهر تهیونگ با صدای گریه و فخ فخ از خواب بیدار شدم ج...

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

عاشقش بودم.......دیوونش بودم......دوست داشتم برا من باشه ......

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

پارت ۹ ببخشید دیر شد

ادامه part 64بعد رفتم توی اتاق کوچیکی که توی اتاق در آوردن ب...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

معرفی چندپارتی : وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پا...

پارت چهاردهم《Custom kiss》 +وای نکنه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط