خلاصه: ماهلین یه دختری ساده و مهربونه که پدر و مادرش رو ا
خلاصه: ماهلین یه دختری ساده و مهربونه که پدر و مادرش رو از دست داده و تک فزنده
از ارثی که باباش براش گذاشته برای ادامه زندگیش استفاده میکنه
سال اخر مدرسشه و رشتش طراحی لباس
یه رفیقی به اسم پریسا داره
بقیه رو خودتون تو رمان میفهمید
#Part __¹
با صدای الارام گوشیم بیدار شدم
از رو تخت بلند شدم و رفتم دست و صورتم رو شستم
و بعد هم برای مدرسه اماده شدم
ساعت ۷ از خونه بیرون زدم و راهی مدرسه شدم
بعد از ده مین رسیدم مدرسه ک پریسا رو دیدم
من: سلام پری
پریسا: سلااممم بر رفیق گلم چطوری
من: خوبم بریم سر کلاس دیگه
پریسا: اره بریم
به سمت کلاس حرکت کردیم ک بعد از پنج مین دبیر اومد و شروع به تدریس کرد
۲ ساعت بعد.......
اخیشش کلاس تموم شد
پریسا: ماهی تو بمون تو سالن بیرون سرده من یکم دیگه میام پیشت
من: اوکی
رفتم روی مبلای سالن دراز کشیدم تا کمی چرت بزنم
ولی یهو چشام گرم شد و بخواب عمیقی رفتم
..........................................
پریسا: پاشووووو ماهییی
من: هوممم چتهه
پریسا: پاشو ببینم مگه نمیخوای بری خونه
یهو از جام پریدم
من: وایییی مدیر اخراجم میکنههه نمیدونم چطوری خوابم برد
پریسا هم فقط چپ چپ نگام میکرد
من: چته توو انگار ارثتو دزدیدم
پریسا: یعنی من انقد غریبه شدم ک بهم نگفتی رل زدیی
با حرفش چشام گرد شد
من: وااا خواب دیدی خیر باشه چی میگی تو رل خر کیه
اصن به قیافه من میاد رل بزنم
پریسا: هااا پ عمم بود وقتی خواب بودم اینهمه چیز میز برات اورد تازهههه تورو بوسیدت
من: چی داری میگی مغزت سر جاشهه
عمت کیه چیز میز چیه بوس چ کوفتیه
پریسا: بابا خر نیستمااا میگم یه یارویی اومد تو مدرسه این کیسه پر خوراکی رو برات اورده بوستم کرد تازه کلی هم مدیر و معلما رو تهدید کرد اگه از گل نازکتر بهت بگن جدو ابادشونو میاره چلو چششون
من: هااا😳😳😳😳
بابا نیم ساعت کپیدم اینهمه اتفاق افتاد
ولی ببین اونی ک تو میگی رو نمیشناسم میخوای باور کنی بکن نمیخوای هم نکن
پریسا: هوففف حالا پاشو بریم خونه
من: باش
منو پریسا به سمت خونه من حرکت کردیم و بعد از ده دقیقه رسیدیم
.................................................................
از ارثی که باباش براش گذاشته برای ادامه زندگیش استفاده میکنه
سال اخر مدرسشه و رشتش طراحی لباس
یه رفیقی به اسم پریسا داره
بقیه رو خودتون تو رمان میفهمید
#Part __¹
با صدای الارام گوشیم بیدار شدم
از رو تخت بلند شدم و رفتم دست و صورتم رو شستم
و بعد هم برای مدرسه اماده شدم
ساعت ۷ از خونه بیرون زدم و راهی مدرسه شدم
بعد از ده مین رسیدم مدرسه ک پریسا رو دیدم
من: سلام پری
پریسا: سلااممم بر رفیق گلم چطوری
من: خوبم بریم سر کلاس دیگه
پریسا: اره بریم
به سمت کلاس حرکت کردیم ک بعد از پنج مین دبیر اومد و شروع به تدریس کرد
۲ ساعت بعد.......
اخیشش کلاس تموم شد
پریسا: ماهی تو بمون تو سالن بیرون سرده من یکم دیگه میام پیشت
من: اوکی
رفتم روی مبلای سالن دراز کشیدم تا کمی چرت بزنم
ولی یهو چشام گرم شد و بخواب عمیقی رفتم
..........................................
پریسا: پاشووووو ماهییی
من: هوممم چتهه
پریسا: پاشو ببینم مگه نمیخوای بری خونه
یهو از جام پریدم
من: وایییی مدیر اخراجم میکنههه نمیدونم چطوری خوابم برد
پریسا هم فقط چپ چپ نگام میکرد
من: چته توو انگار ارثتو دزدیدم
پریسا: یعنی من انقد غریبه شدم ک بهم نگفتی رل زدیی
با حرفش چشام گرد شد
من: وااا خواب دیدی خیر باشه چی میگی تو رل خر کیه
اصن به قیافه من میاد رل بزنم
پریسا: هااا پ عمم بود وقتی خواب بودم اینهمه چیز میز برات اورد تازهههه تورو بوسیدت
من: چی داری میگی مغزت سر جاشهه
عمت کیه چیز میز چیه بوس چ کوفتیه
پریسا: بابا خر نیستمااا میگم یه یارویی اومد تو مدرسه این کیسه پر خوراکی رو برات اورده بوستم کرد تازه کلی هم مدیر و معلما رو تهدید کرد اگه از گل نازکتر بهت بگن جدو ابادشونو میاره چلو چششون
من: هااا😳😳😳😳
بابا نیم ساعت کپیدم اینهمه اتفاق افتاد
ولی ببین اونی ک تو میگی رو نمیشناسم میخوای باور کنی بکن نمیخوای هم نکن
پریسا: هوففف حالا پاشو بریم خونه
من: باش
منو پریسا به سمت خونه من حرکت کردیم و بعد از ده دقیقه رسیدیم
.................................................................
- ۴۴
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط