{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق بانمک من ...

عشق بانمک من پارت یک
ویو لیکسی
صبح از خواب بلند شدم خیلی خسته بودم ولی باید میرفتم مدرسه هرچی باشه روز اول مدرسه اس
بلند شدم رفتم سمت سرویس کارای لازم رو انجام دادم و موهامو شونه کردم سمت اتاق جیسونگ رفتم بلند گفتم:هی جیسونگ پاشو تو که نمی‌خوای روز اول مدرسه ات دیر شد بلند نشد پس بلند داد زدم:جیسونگااااااا پاشو مدرسه دیر شددددد
یهو دیدم از خواب پرید و با عصبانیت گفت:این چه وضعیه فلیکس بگیرمت زنده نمی‌مونی
بعد از نیم ساعت دنبال هم دویدن مامان صدامون کرد که بریم صبحانه بخوریم بعد از صبحانه فرم مون رو پوشیدیم و باهم سمت مدرسه رفتیم
داخل مدرسه
فلیکس:هی ببخشید
جونگین:با منی
فلیکس:آره،دفتر مدیر کجاست؟
جونگین:اها،ته راهرو سمت چپ
لیکسی و جیسونگ:ممنون
جونگین:(لبخند)خواهش


ادامه دارد...
این پارت شرط نداره
دیدگاه ها (۱۲)

عشق بانمک من پارت دو [گذاشتم چون پارت قبلی شرط نداشت]جیسونگ ...

خب عسلیا درخواستی بدین بنویسم

معرفی:عشق با نمک منـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«وقتی میبریشون عروسی ایرانی!»چان:وای چقدر لباس عروس خوشگلهـ ...

رز صورتی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط