{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دختر_قمار_باز

#دختر_قمار_باز



Season : ²



Part : ⁴²


ویو اِلا___




صدام…
کم‌کم توی جنگل گم شد.
مثل خودم.
نفس‌هام سنگین بود.
بریده.
نامنظم.



دستم هنوز روی خاک بود—
خیس از اشک…
یا شاید بارون؟
نمی‌دونستم.


سرمو پایین انداختم.
موهام ریخته بود جلوی صورتم.
همه‌چی کثیف شده بود.
لباس سفید…
دیگه سفید نبود.



درست مثل من.
خندم گرفت.
یه خنده کوتاه.
شکسته.
دیوونه‌وار.




الا: دختر قمارباز… هه…



آروم زمزمه کردم.



الا: چه بردی…



دستم مشت شد.
خاک بین انگشت‌هام فشرده شد.




الا: وقتی حتی نتونستی ماشه رو بکشی…





سکوت.
اما این بار—
یه چیز دیگه هم توش بود.
یه حس.
یه حضور.



سرمو خیلی آروم بالا آوردم.
چشم‌هام باریک شد.
گوش دادم.
یه صدای خیلی خفیف…
شکستن یه شاخه.
پشت سرم.



نفس توی سینم حبس شد.
اما بدنم تکون نخورد.
آروم بلند شدم.
بدون اینکه کامل برگردم.
فقط چشم‌هام چرخید.
توی تاریکی.




هیچی معلوم نبود.
فقط سایه‌ها.
درخت‌ها.
و یه حس لعنتی—
که تنها نیستم.

لب‌هام خیلی کم تکون خورد.
زمزمه‌ای که بیشتر شبیه تهدید بود تا سوال—




الا: …دنبالم اومدی؟





سکوت.
هیچ جوابی نیومد.
اما اون حس—
نرفت.


یه قدم عقب رفتم.
بعد یکی دیگه.
بدنم آماده بود.
برای فرار.

برای جنگ.
برای هرچیزی.
قلبم دوباره تند شد.
اما این بار—



از ترس نبود.
از شناخت بود.
اون حسو می‌شناختم.
اون حضورو.


اون نفسو که حتی توی سکوت…
شنیده می‌شد.
چشم‌هام تیره شد.
نفس کشیدم.
آروم.




الا: جئون…





اسمشو گفتم.
خیلی آروم.
اما مطمئن.
یه قدم جلو اومدم.
توی تاریکی خیره شدم.




الا: اگه تویی…




مکث.
لبخند خیلی کمرنگی نشست روی لبم.
اون لبخند خطرناک.




الا: بهتره یا الان منو بکشی…



نگاهم عمیق‌تر شد.




الا: یا خودم میکشمت ( واکنش ادمین: عااااا،تو کصخل تو دوتا عروسیت نکشتیش،الان میخوای بکشیش؟! د اخه مشتی...
الا : تو ساکت شو ، ادمین : عجب گیری کردما)



سکوت…
شکست.
با یه نفس.
از تاریکی.

و اونجا—
یه سایه تکون خورد.





ادامه دارد......



نظر بدین و لایک کنیددددددد😭🔪🎀



چطور بود این پارتتتت؟؟میبینم همه تون از پوستر رمان خوشتون اومدههههه،وای ننه عررررررر😭🎀
خب بچه ها اگه حمایت ها خوب باشه امشب هم پارت میزارم
ببینم چه میکنید
دوستون دارم یه دنیا بایییبی
دیدگاه ها (۳۱)

#in_your_eyespart_83 ویو کایلا شب خیلی آروم گذشته بود...بعد ...

Destiny part 10

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

My professorChapter:2Part:111با شنیدن این صدا...قلبم شروع به...

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط