{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت
دلِ زارم قفسی شد که به غم خانه گرفت
تو که رفتی شب وروزم به همین خانه گذشت
مهِ شـــــــب پیش رخــم غیرت مردانه گرفت
تو که رفتی همه مردم به دلم زخم زدند
زنفیـــــرم دل هر دشمن و بیگانه گرفت

تو که بودی توبه کردم که به مِی لب نزنم
تو که رفتی هوســـم باز به میخانه گرفت

تو که دیدی به برت شمع شدم تا بپری
تو تنت پیله صفـــت جرات پروانه گرفت
تو که دیدی به هوا پر زدن از شوق تو بود
چه کنم مرغ دل از خال لبت دانه گرفت
دیدگاه ها (۳)

این بار به داد دل خود ، دیر رسیدمعاشق شدم و قطع شد از خویش ا...

چگونه حل کنم بانو معمای نگاهت را کمک کن تا بفهمم رمز معنای ن...

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط