{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۲

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۲


دونسنگ لجبازشون با خودخواهی

تمام قهر کرد بود و العان چند

ساعت بود که داخل اتاق بود


فردا فیلمبرداری داشتن


و اون طراح لباس احمق

مدام به نامجون زنگ میزد

تا ا.ت رو بیاره به کمپانی

که لباس های اماده شده

رو پروف کنه و این اصلا خوب نبود


چون اون لجباز کوچولوی تخس درو روی


خودش قفل کرده بود و چندین ساعت از


خوردن داروهاش گذشته بود و سوپی هم که


جین براش درست کرده بود تبدیل به یه


تیکه یخ شده بود


قبلا تهیونگ و جونگ کوک هرچی اصرار کردن


با جیغ و داد گفت که دست از سرش بردارن



و العان نزدیک به یک ساعتی میشد که حتی



صداشم در نیومده بود



نام با کلافگی بلند شد و به سمت اشپزخونه



رفت و بعد خوردن لیوان ابی سرش رو روی


کانتر گذاشت و با کلافگی و بیچارگی نفسش


رو فوت کرد

و این صدای بغض کرده ی جین بود که باعث



شد بعد یه ربع سرش رد بیاره بالا



جین : نام. جوابمو نمیده ... از وقت داروهاش



گذشته ... نکنه اتفاقی براش افتاده ( بغض و نگران )




با درد چشمام رو بستم




کاش میتونستم دیگه نشنوم




چون کر بودن بهتر از شنیدن صدای نگران و


بغضی هیونگم بود








با جین رسیدن پشت در و جین محکم درو



کوبید و ا.ت رو صدا زد ولی کوچکترین



صدایی به گوش نرسید



شوگا که تا اون لحظه ساکت بود یه ضرب از



جاش بلند شد و با جدیت تمام لب زد : باید


درو بشکونیم




جیهوپ که تا اون لحظه داشت فکر میکرد با




ذوق پرید بالا و گفت : فهمیدم چیکار کنیم




که با دیدن قیافه ی سوالیه بقیه با خنده و



شادی گفت : کلیدای یدکو گم کرده بودم



العان یادم اومد کجاست



و به سرعت رفت سمت حموم و کلید رو اورد



جین با عصبانیت گفت : این بیصاحاب تو


حموم چه گهی میخورده



جیهوپ : بهتر درو باز کنی ولی کلنی کلید رو


توی جیب شلوارم داخل سبد لباسا توی


رختکن حموم جا گذاشتم و بعد یه ماه العان


پشت سبد پیداش کردم




جین سرش رو تکون داد و درو باز کرد و



صحنه ای که دیدن چیزی بود که به ذهن



هیچکدومشون نمیرسید


اون فسقلی بعد گرد و خاکی که پا کرده بود




عروسک ببر بزرگی که تهیونگ براش خریده



بود رو بغل کرده و خوابیده بود



شوگا : حتی بدون تهیونگ نمیتوته بخوابه



دیگه که عروسکش رو بغل کرده ... اونوقت



واسه من گرد و خاک میکنه و پنجول میکشه



( خنده و اروم )



تهیونگ با ذوق به این صحنه و حال ا.ت خیره


بود
دیدگاه ها (۴)

https://wisgoon.com/saraeevvvvvقشنگترین فیکشن رو مینویسه فال...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۱جین : دردسر کوچولوی من در چه حاله ؟ ا....

پارت :معرفی فیک عمو های من مافیان

سناریو 🪽 ✨ « وقتی همسرشون هستی و صبح میری که بیدارشون کنی » ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط