{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قاصدڪ خبر از ،

#قاصدڪ خبر از ،
تنهایۍ آدمڪ رویایم ، برای ابرڪ #خیالم ببر

ڪه در ،
حسرت بوی باران چون مترسڪ جالیزی
خود را به #زخمهاۍتنهایۍ
با دستانۍ باز ،
در آغوش سرد احساس عادت داد !
دیدگاه ها (۱)

افسوس من ..چه ڪور بوده‌ام از ؏شقافسوس من ..چه دور بوده‌ام از...

شهامت میخواهد سرد باشی؛اما گرم لبخند بزنی!فروغ فرخزاد

چه کنم چه کنم چه کنم من بی تو در این شب بارانیچه بگویم چه بگ...

ستاره ای در میان تاریکی پارت۳۳🌌ایمی از ساختمون مدرسه بیرون ز...

نورا همیشه با حسِ بازگشت از جایی دور از خواب بیدار می‌شد، نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط