ای ساربان آهسته ران، کارام جانم میرود
ای ساربان آهسته ران، کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم ، با دلستانم میرود
من مانده ام مهجور از او ، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو ،در استخوانم میرود
محمل بدار ای ساروان ، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان ، گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان ، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم میرود
در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم میرود
سعدی شیرازی
#عکس_پروفایل_آقا_مهران
وان دل که با خود داشتم ، با دلستانم میرود
من مانده ام مهجور از او ، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو ،در استخوانم میرود
محمل بدار ای ساروان ، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان ، گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان ، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم میرود
در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن ، دیدم که جانم میرود
سعدی شیرازی
#عکس_پروفایل_آقا_مهران
- ۵.۷k
- ۳۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط