{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان های زیبا

داستان های زیبا

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد...

مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد.

آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد.

ضمنا به او گفت: وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده،
◀️ بگو کار شیطان است. ▶

وقتی منشی به خانه زن رسید،
زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد.

منشی از او پرسید: نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟

زن جواب داد: نه، مهم نیست. ‼️
وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد



شبتون پراز مهرخدا...♡♡♡
دیدگاه ها (۱)

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

پارت دوم

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط