جهنم من با او فصل

جهنم من با او🍷 فصل ۲

# پارت ۲

ویو جیمین : کوک هم وستا رسید داشتیم به حرفاشون گوش میکردیم که با شلیک ماشه کوک وارد اتاق شد و ....

ویو کوک : دیر شده بود ؟ یعنی ا.ت الان رفته ؟ جیمین پشت سرم بود به آرومی قدم بر میداشتم کل تنم به لرزه افتاده بود با ترس چشمای بستم رو باز کردم و با چهره سر تا پا خون ا.ت مواجه شدم دیدم مامان به بازوش تیر خورده رفتم جلو مامان افتاد زمین با دو رفتم سمت ا.ت که با لکنت و گریه گف ....

ا.ت : کو... کوک ببب...ببخشید ... من نکردم دست خودم نبود میخواست بکشتممممم ( با ترس افتاد زمین و شروع کرد به گریه کردن )

کوک : ا.ت ... آر ... آروم باش ... ببین ... ای ... این زن ... مامانم نی ... نیست ... ناما ... نامادریمه ( گریه )

ا.ت : چی؟ ... یعنی ... یعنی چی کوک؟

کوک : داستانش طولانیه ... پاشو ... پاشو بریم

ا.ت : کوک هر ... هرکی باشه ‌‌‌... اسم ... اسم مادر ... روشه باید ... باید نجاتش بدیم ( گریه )

کوک : بیین ... ا.ت اون دوسم نداشت ... اون منو ... منو بخاطر منافع خودش میخواست ... ا.ت تو اونو نکشتی به بازوش خورده و بیهوشه خب ؟ ... پاشو باید بریم ( گریه )

جیمین : زود باشین الان به هوش میاددددد

ویو ا.ت : به زور کوک بلندم کرد داشتیم میرفتیم که به هوش اومد با چاقویی که به سمت کوک پرتاب شد کوک آه بلندی کشید و افتاد با ترس گرفتمش و گفتم ....

ا.ت : کوک ... کوککککککک .... کوک پاشوووو ... لعنتی پاشو ... پاشوووووووو ( گریه )

کوک : جیمین ا.ت ... ا.ت رو ببر از اینجا

جیمین : چی میگی کوک ضعیف نباش پاشو بیا کمکت کنیم

م کوک : شما هیجا نمیرین

ا.ت : دهنت و ببند ... اون طویله رو ببند لعنتی این بلا ها رو تو سرمون آوردی بخاطر چی ؟ انتقام ؟

م کوک : درسته تو دختر مامانتی همون کسی که ازش متنفرم همون کسی که جای منو تو قلب بابات گرف

ویو ا.ت : دیگه عصابم از حد گذشته بود حرصی پاشدم و گفتنم

ا.ت : کوک گم شو پاشو ببینم

کوک : ( خندید ) خوبه اینجا یه بیماری هست که باید انتقام بگیره شما دعواش هم میکنین

ا.ت : کوککککک ( چشم غره ) پاشو لوس نشو انتقام رو خودم میگیرم چاقو خوردی با این وضع انتقام میخوای بگیری ؟ جون سگ داریا پاشو

کوک : نمردیم زنم سگم صدام کرد

ا.ت : جیمین دست خودت رو میبوسه

ویو ا.ت : جیمین و الکس کوک رو بلند کردم منم رفتم سمت نا مادری ا.ت تلو تلو میخوردم خون جلو چشمام رو گرفته بود اینا بلایی بودن که سرم آورده بودن من حرف میزدم ولی از درد سوزش دهنم نمیدونستم چیکار کنم بیخیال اینا من از همینا هم بد ترش رو کشیدم اون چاقو هایی که همیشه تو دستم مخفی میکردم که حتی به عقل جن هم نمیرسید رو در آوردم با همینا آدمای کثیفی مثل این رو کشته بودم با این فکرا یه لبخند زدم و سمتش حمله کردم و .....
دیدگاه ها (۴)

یلداتون مبارک فهرشته‌های زمینی من🧚‍♀️🥺

جهنم من با او🍷فصل ۲# پارت ۱ویو جیمین : باورم نمیشد ....ا.ت :...

فیک مافیای سیاه من part 3

وقتی تو دعوا بهت آسیب میزنن و بیهوش میشینامجون:(بغض کرده) بی...

هرزه ی حکومتی پارت ۵ بیدار شدم...تو اتاق بودم رفتم سمت در دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط