من زنی را میشناسم
من زنی را میشناسم
که هر روز عصر می آید
خیابان ولیعصر را
قدم میزند و
کشتار جمعی راه می اندازد.
شهر من دچار فقر عاطفی نیست
تو به طرز تحقیر آمیز و
کشنده ای زیبایی
و مرگ اقتباسی از گیسوان خاموش توست.
آغوش تو
آغوش مهیب و گدازنده ی تو
بازمانده ی یکی از کوره های آدم سوزی
آشویتس است.
من زنی را میشناسم
که اندوه نداری اش در چهره ام
پدرم را کشت
مادرم را سپری کرد
زنی که دارد
نسلم را منقرض می کند.
که هر روز عصر می آید
خیابان ولیعصر را
قدم میزند و
کشتار جمعی راه می اندازد.
شهر من دچار فقر عاطفی نیست
تو به طرز تحقیر آمیز و
کشنده ای زیبایی
و مرگ اقتباسی از گیسوان خاموش توست.
آغوش تو
آغوش مهیب و گدازنده ی تو
بازمانده ی یکی از کوره های آدم سوزی
آشویتس است.
من زنی را میشناسم
که اندوه نداری اش در چهره ام
پدرم را کشت
مادرم را سپری کرد
زنی که دارد
نسلم را منقرض می کند.
- ۶۰۱
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط