شما را نمی دانم

شما را نمی دانم
اما من نقاب های زیادی دارم…
نقاب «زنی خوشبخت»
در جمع فامیل
«زنی با رو بنده»
در مناسبت های مذهبی
«زنی روشنفکر»
در گالری ها
«زنی مرفه»
در بازارچه
«زنی متمدن»
زمانی که در کافه سیگار روشن می کنم
«زنی با رژلب قرمز»
در رویاهای ممنوعه
«زنی با کفش های پاشنه بلند»
شبی که به کنسرت می روم
و
«روسپی»
در تختخواب شب جمعه
…
فقط زمانی «#خودم» هستم که
پشت درهای #بسته
«#تنها»
یا «#داد» می زنم یا «#زار»
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

شما را نمی دانماما من نقاب های زیادی دارم…نقاب «زنی خوشبخت»د...

شما را نمی دانماما من نقاب های زیادی دارم…نقاب «زنی خوشبخت»د...

شما را نمے دانماما من نقاب هاے زیادے دارمنقاب زنے خوشبختدر ج...

حکایت سید مهدی قوام و زن روسپیانگار باران چشم های زن، تمامی...

بعد از سال ها خوب می دانم عشق در بیست سالگی هیچ شور و حالی ن...

سمیرا چراغ پور

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART²...

" جاش " ها و " باش " ها ... ( منتشر شده در کرد نیوز)  1-کنون...

⭕️ عشق غرور ⭕️قسمت هفتمهر کلمه ای که از دهان او خارج می شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط