شما را نمی دانم

شما را نمی دانم
اما من نقاب های زیادی دارم…
نقاب «زنی خوشبخت»
در جمع فامیل
«زنی با رو بنده»
در مناسبت های مذهبی
«زنی روشنفکر»
در گالری ها
«زنی مرفه»
در بازارچه
«زنی متمدن»
زمانی که در کافه سیگار روشن می کنم
«زنی با رژلب قرمز»
در رویاهای ممنوعه
«زنی با کفش های پاشنه بلند»
شبی که به کنسرت می روم
و
«روسپی»
در تختخواب شب جمعه

فقط زمانی «#خودم» هستم که
پشت درهای #بسته
«#تنها»
یا «#داد» می زنم یا «#زار»
دیدگاه ها (۱)

آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی...

️اگر دریابیمفقط پنج دقیقهبرای بیان آنچه میخواهیم بگوییمفرصت ...

خشونت علیه زنان همیشه یک چشم کبود و دندان شکسته و دماغ خونی ...

من زنی را میشناسمکه هر روز عصر می آید خیابان ولیعصر راقدم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط