{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش

ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش
با کسی گوی که در دست عنانی دارد

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد

«سعدی علیه الرحمه»
دیدگاه ها (۵)

تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم در...

در بگشا کآمد خامی دگر،پیشکشی کن دو سه جامی دگر،ای ز تو صد کا...

بیا که از ازلم با تو آشنائی هستزعکس روی تو در دیده روشنائی ه...

بزرگی را گفتند دلت چه میخواهد؟گفت: «آنکه دلم هیچ نخواهد!!»

چو گفتی "توانی زنی خنجرم،فرو بر به ژرفای این پیکرم.اگر خون ر...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تُنگی، که ...

ــــــــــــــــــــــامروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط