چراغ اخر
چراغ اخر
صادق چوبک ..
. وختی دسّتت جائی بند نشه چه فایده؟»
سید فریاد زد:
«به! پدرشونو درمیارم. کشتی رو آتیش میزنم. بخداشون میرسونم.»
جواد آرام باو گفت:
«گوش بگیر. اسباب زحمت خودت و این زُوّار بدبخت رو درس نکن. این کاپیتان کشتی وختی رو کشتیشه اختیاردار همه چیزه. اگه بخوای جنغولک بازی دربیاری به دوتا از این باربرای چینی اشاره میکنه که بندازنت تو سیاه چال کشتی. اونوخت دیگه کارت زاره.»
سید مثل آدمی که استخوانهای تنش را بیرون کشیده باشند رو زمین، پای بار و بنه اش چین شد. و تشت مّسین خورشید، گرد وبی شعاع بدیوار آسمان خاور چنگ انداخت و هُرم نوازشگر زنگاریش از زیر مه بامداد کشتی را در برگرفت.
صادق چوبک ..
. وختی دسّتت جائی بند نشه چه فایده؟»
سید فریاد زد:
«به! پدرشونو درمیارم. کشتی رو آتیش میزنم. بخداشون میرسونم.»
جواد آرام باو گفت:
«گوش بگیر. اسباب زحمت خودت و این زُوّار بدبخت رو درس نکن. این کاپیتان کشتی وختی رو کشتیشه اختیاردار همه چیزه. اگه بخوای جنغولک بازی دربیاری به دوتا از این باربرای چینی اشاره میکنه که بندازنت تو سیاه چال کشتی. اونوخت دیگه کارت زاره.»
سید مثل آدمی که استخوانهای تنش را بیرون کشیده باشند رو زمین، پای بار و بنه اش چین شد. و تشت مّسین خورشید، گرد وبی شعاع بدیوار آسمان خاور چنگ انداخت و هُرم نوازشگر زنگاریش از زیر مه بامداد کشتی را در برگرفت.
- ۱۰۱
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط