#silence_after_you
#silence_after_you
#Part۲
پارت ۲
ویوی کوک
چشمام رو باز میکنم و روی تخت میشینم. چشمام رو میمالونم و با ندیدن تهیونگ سریع از اتاق خارج میشم
کوک :ته ته؟
ویوی ته
از اتاق کارم خارج میشم و چمدونم رو گوشه دیوار میزارم. دستام رو روی پهلوهات میزارم
ته :جانم خرگوشکم
کوک با بغض نگاهت میکنم و لبام رو اویزون میکنم
کوک :فک کردم... بدون خدافظی داری میری...
تهیونگ: لبخندی غمگینی میزنم و موهات رو پشن گوشت میفرستم
ته :بنظرت بدون دیدن لبخندت میرم؟ بدون بغل کردنت؟ بدون بوسیدن اون لبای پاستیلیت؟ بدون شنیدن اون صدای زیبات؟
کوک: لبخندخجالتی میزنم و سرم رو پایین میندازم
تهیونگ: نگاهم رو به لبات میدم و محکم تر پهلوهات رو میگیرم. فکت رو میگیرم و صورتت رو بالا میارم
گردنت رو میگیرم و محکم لبام رو به لبات میکوبونم
کوک: چشمامو میبندم و لبخند ریزی میکنم و دستم رو روی گردنت میزارم
تهیونگ: محکم مک میزنم و لب پایینت رو گاز میگیرم
کوک: قوسی به کمرم میدم وناله خفه ای میکنم
تهیونگ:محکم لباتو میمکم و لب پایینیت رو به دندون میگیرم
کوک: نفس نفس میزنم و همراهیت میکنم.ناله ای میکنم و بیشتر خودم رو بهت میچسبونم
تهیونگ: گازی از لبن میگیرم و با حس کردن مزه خون توی دهنم عقب میکشم و به چشمات نگاه میکنم. پیشونیم و به پیشونیت میچسبونم
کوک: لبخندی میزنم و نفس نفس میزنم و نگاهت میکنم
کوک :لبامو خوردی..
ته :میتونستم..بیشتر از این میبوسیدمت...
کوک: لبخندی میزنم و سمت اتاق میرم و لباسام رو میپوشم
شلوار جین با پیرهن سفیدی میپوشم و سمتت میام و دستت رو میگیرم
سوار ماشین میشیم و بعد از چنددقیقه به فرودگاه میرسیم
تهیونگ: سمتت میام و اروم بغات میکنم و بوسه سطحی روی لبات میزارم
ته :زود میام.. باشه؟ منتظرم بمون
کوک: لبخندی میزنم و با بغض نگاهت میکنم
کوک :من حتی اگه بمیرمم منتظرت میمونم..
تهیونگ: از بغلت بیرون میام و دستم رو روی زخم لبت میکشم
ته :این لب مال منه...به هیچکس ندش...
کوک :اره.. لبام مال ببر کوچولومه..
تهیونگ: لبخند ارومی میزنم و ازت دور میشم
ته :مواظب خودت باش شیرینکم..
کوک: لبم رو گاز میگیرم و با بغض بهت خیره میشم
کوک :تو هم مواظب خودت باش...
ویوی تهیونگ
عقب میرم و وارد هواپیما میشم و روی صندلیم میشینم و سرم رو به صندلی تکیه میدم و نفس عمیقی میکشم
ویوی کوک
سمت خونه برمیگردم و بعد از چندقیقه میرسم و وارد خونه میشم
روی تختم دراز میکشم. حس عجیبی بود.. انگار روحی توی بدنم نبود.. انگار وجودم خسته بود.. انگار.. وقتی تهیونگ رفت کل وجودمو با خودش برد..
ادامه دارد...
شرط برای پارت بعد
کامنت ۱۰۰
لایک ۵۰
بازنشر ۱۵
بای
#Part۲
پارت ۲
ویوی کوک
چشمام رو باز میکنم و روی تخت میشینم. چشمام رو میمالونم و با ندیدن تهیونگ سریع از اتاق خارج میشم
کوک :ته ته؟
ویوی ته
از اتاق کارم خارج میشم و چمدونم رو گوشه دیوار میزارم. دستام رو روی پهلوهات میزارم
ته :جانم خرگوشکم
کوک با بغض نگاهت میکنم و لبام رو اویزون میکنم
کوک :فک کردم... بدون خدافظی داری میری...
تهیونگ: لبخندی غمگینی میزنم و موهات رو پشن گوشت میفرستم
ته :بنظرت بدون دیدن لبخندت میرم؟ بدون بغل کردنت؟ بدون بوسیدن اون لبای پاستیلیت؟ بدون شنیدن اون صدای زیبات؟
کوک: لبخندخجالتی میزنم و سرم رو پایین میندازم
تهیونگ: نگاهم رو به لبات میدم و محکم تر پهلوهات رو میگیرم. فکت رو میگیرم و صورتت رو بالا میارم
گردنت رو میگیرم و محکم لبام رو به لبات میکوبونم
کوک: چشمامو میبندم و لبخند ریزی میکنم و دستم رو روی گردنت میزارم
تهیونگ: محکم مک میزنم و لب پایینت رو گاز میگیرم
کوک: قوسی به کمرم میدم وناله خفه ای میکنم
تهیونگ:محکم لباتو میمکم و لب پایینیت رو به دندون میگیرم
کوک: نفس نفس میزنم و همراهیت میکنم.ناله ای میکنم و بیشتر خودم رو بهت میچسبونم
تهیونگ: گازی از لبن میگیرم و با حس کردن مزه خون توی دهنم عقب میکشم و به چشمات نگاه میکنم. پیشونیم و به پیشونیت میچسبونم
کوک: لبخندی میزنم و نفس نفس میزنم و نگاهت میکنم
کوک :لبامو خوردی..
ته :میتونستم..بیشتر از این میبوسیدمت...
کوک: لبخندی میزنم و سمت اتاق میرم و لباسام رو میپوشم
شلوار جین با پیرهن سفیدی میپوشم و سمتت میام و دستت رو میگیرم
سوار ماشین میشیم و بعد از چنددقیقه به فرودگاه میرسیم
تهیونگ: سمتت میام و اروم بغات میکنم و بوسه سطحی روی لبات میزارم
ته :زود میام.. باشه؟ منتظرم بمون
کوک: لبخندی میزنم و با بغض نگاهت میکنم
کوک :من حتی اگه بمیرمم منتظرت میمونم..
تهیونگ: از بغلت بیرون میام و دستم رو روی زخم لبت میکشم
ته :این لب مال منه...به هیچکس ندش...
کوک :اره.. لبام مال ببر کوچولومه..
تهیونگ: لبخند ارومی میزنم و ازت دور میشم
ته :مواظب خودت باش شیرینکم..
کوک: لبم رو گاز میگیرم و با بغض بهت خیره میشم
کوک :تو هم مواظب خودت باش...
ویوی تهیونگ
عقب میرم و وارد هواپیما میشم و روی صندلیم میشینم و سرم رو به صندلی تکیه میدم و نفس عمیقی میکشم
ویوی کوک
سمت خونه برمیگردم و بعد از چندقیقه میرسم و وارد خونه میشم
روی تختم دراز میکشم. حس عجیبی بود.. انگار روحی توی بدنم نبود.. انگار وجودم خسته بود.. انگار.. وقتی تهیونگ رفت کل وجودمو با خودش برد..
ادامه دارد...
شرط برای پارت بعد
کامنت ۱۰۰
لایک ۵۰
بازنشر ۱۵
بای
- ۱.۸k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط