من افسرده شدم.....
من افسرده شدم.....
همیشه آنقدراحتیاج به درک کردن خودم داشتم که از پی بردن به احساس دیگران فارغ بودم.
زبان خاموشم دنیایی از رازهای نهفته است.......زخم های دردناک قلبم را احاطه کردند..
سالیان درازیست که هیچ شریکی برای قلب خونینم نداشتم....اکنون برای همدلی دنیای خیانت..دورویی حرف اول را می زند....
عشق معنی هوس را پیدا کرده و دیگر بین انسانها فرهاد و شیرینی پیدا نمی شه....
من به کی اعتماد کنم
توی دنیایی که آدماش بعد از جفت گیری مثل پرنده ی وحشی یکدیگر را رها می کنند ...
من باید به دنبال چه کسی بگردم.
فرشته ی نجات من کیه؟کیه تا منو از مرداب وحشتناک انسانها برهاند تا من معنی واقعی عشق را پیدا کنم.
یعنی کسی هست که دست رویاهای مرا بفشارد و مرا به میعادگاه حقیقت ببرد تا من معنی گمشده ی عشق را پیدا کنم.....
آیا روزی فرا خواهد رسید که من خانه ای بر روی ابرها بسازم....
آرام و قراری نمانده و صبر نشاید.....
می خواهم در قلبی جایی برای خودم باز کنم تا هم چون خونی در رگ هایش جاری باشم.....
اما چگونه......
من به کی اعتماد کنم..
همیشه آنقدراحتیاج به درک کردن خودم داشتم که از پی بردن به احساس دیگران فارغ بودم.
زبان خاموشم دنیایی از رازهای نهفته است.......زخم های دردناک قلبم را احاطه کردند..
سالیان درازیست که هیچ شریکی برای قلب خونینم نداشتم....اکنون برای همدلی دنیای خیانت..دورویی حرف اول را می زند....
عشق معنی هوس را پیدا کرده و دیگر بین انسانها فرهاد و شیرینی پیدا نمی شه....
من به کی اعتماد کنم
توی دنیایی که آدماش بعد از جفت گیری مثل پرنده ی وحشی یکدیگر را رها می کنند ...
من باید به دنبال چه کسی بگردم.
فرشته ی نجات من کیه؟کیه تا منو از مرداب وحشتناک انسانها برهاند تا من معنی واقعی عشق را پیدا کنم.
یعنی کسی هست که دست رویاهای مرا بفشارد و مرا به میعادگاه حقیقت ببرد تا من معنی گمشده ی عشق را پیدا کنم.....
آیا روزی فرا خواهد رسید که من خانه ای بر روی ابرها بسازم....
آرام و قراری نمانده و صبر نشاید.....
می خواهم در قلبی جایی برای خودم باز کنم تا هم چون خونی در رگ هایش جاری باشم.....
اما چگونه......
من به کی اعتماد کنم..
- ۱.۱k
- ۲۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط