{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو تاکسی بودیم بعد راننده هی دستش تو دماغش بود

تو تاکسی بودیم بعد راننده هی دستش تو دماغش بود
خانمه که کنار من نشسته بود خواست بهش تیکه بندازه گفت:
تو این یکی هم بگرد شاید یه چیزی تو اونم باشه:))
راننده هم گفت :عجله نکن خوش شانس باشی تو همین یه چیزایی برات پیدا میکنم
دیدگاه ها (۱)

با پرتاب کردن حتی یک مشت برفک از فریزر به کوچه به تعطیلی مدا...

دهان تنهاییم "آب" می افتد برای یک لحظه بودنت...

ﻗﻤﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺧﺘﻢ..! ﮐﻪ ﺗﮏ "ﺩﻝ" ﺭﺍ ﺑﺎ "ﺧﺸﺖ" ﺑﺮﯾﺪ....

دلم یک اتفاق میخواهد! یک تلفن نااشنا که بابی میلی جواب دهم و...

درود به دنیای کوچیک اِلـارا، خوش اومدی...جایی که بالاخره اون...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

اتمام رفاقتمون:) " شهریور 1405/6/8"ما مال هم بودیم شایدم نب...

محو زیبایی او پارت ۲۹ویو رزا که یهو خیلی بهم نزدیک شد بین لب...

سناریو جونگکوک

سناریووقتی رفته بودید خونه مامانو باباش اما تو پر*یود بودی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط