دلم یک کلبه می خواهد

دلم یک کلبه می خواهد
درون جنگل پاییز
به دور از رنگ آدم ها،
من و آواز توکاها
من و یک رود
من و یک کلبه ی پر دود
من و چای و ،کتاب حافظ و خیام
به دور از ننگ،به دور از نام،
چه غوغایی،چه بلوایی،
بسان برگ
که از شاخه جدا گردد
درون من پر از شورش،پر از فریاد
درون جنگل پاییز
دلم یک کلبه می خواهد
دیدگاه ها (۱)

مـــــــے نویســــــــــم بــــــــه نــــام عشــــــــ❤ــــ...

یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟!یک گذر بر قلب او ، ی...

ﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪﺳﺎﻋﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺍﺳﺖ !ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻧﺖ ...

طعمه سیب در جلد زمان!!!!ﺳﺎﻋﺖ ﻣُـﭽﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﮐﻪ ﻧــﮕ...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

کبریت

آدم باید گاهی بنشیند روی سکوی سیمانی باغی که انتهایش به جنگل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط