مفتون
***** مفتون *****
ای معلّم گلِ گلزاری تو _
بنده ی خالص ِ داداری تو_
با چنین شغل پیامبر گونه *
دلبر و سرور و سالاری تو*
××××××××××
ارثی از وامق و مجنون داری _
همچو آنها دلِ مفتون داری _
اندر آن روزِ جزا بی تردید*
برسرت , مرغِ همایون داری *
××××××××××
عشق , در تاروپود و ریشه ی توست_
علم , چون کوه و قلم تیشه ی توست_
فتحِ بامِ فلک و قعرِ زمین *
حاصلِ گلشنِ اندیشه ی توست *
××××××××××
بیستون , ماتَرَک ِ فرهاد است _
نامِ او , تا به اَبَد در یاد است _
گرچه دیده ستم از چرخِ زبون*
لیکن از کِشته ی خود , دلشاد است *
××××××××××
چون که از علم و ادب مشحونی _
بر چنین نعمتِ حق مدیونی _
اندرین دایره ی مِهر و وفا *
بهرِ ابنایِ وطن , کانونی *
××××××××××
آفرین بر تو و بر همّتِِ تو _
بر وفا , پیشه ی پر رحمتِ تو _
برکسی نیست دگر پوشیده *
چشمه ی غیرت و هم حشمتِ تو *
××××××××××
طبعم عظیم به جوش آمده است _
گر چه عمریست , خموش آمده است _
بهرِ تقدیر , از این مظهرِ عشق *
در کُما بوده , به هوش آمده است *
+++++++++++++++++++++++++
شاعر= عبدالعظیم عربی از بندرماهشهر
وبندرامام
ای معلّم گلِ گلزاری تو _
بنده ی خالص ِ داداری تو_
با چنین شغل پیامبر گونه *
دلبر و سرور و سالاری تو*
××××××××××
ارثی از وامق و مجنون داری _
همچو آنها دلِ مفتون داری _
اندر آن روزِ جزا بی تردید*
برسرت , مرغِ همایون داری *
××××××××××
عشق , در تاروپود و ریشه ی توست_
علم , چون کوه و قلم تیشه ی توست_
فتحِ بامِ فلک و قعرِ زمین *
حاصلِ گلشنِ اندیشه ی توست *
××××××××××
بیستون , ماتَرَک ِ فرهاد است _
نامِ او , تا به اَبَد در یاد است _
گرچه دیده ستم از چرخِ زبون*
لیکن از کِشته ی خود , دلشاد است *
××××××××××
چون که از علم و ادب مشحونی _
بر چنین نعمتِ حق مدیونی _
اندرین دایره ی مِهر و وفا *
بهرِ ابنایِ وطن , کانونی *
××××××××××
آفرین بر تو و بر همّتِِ تو _
بر وفا , پیشه ی پر رحمتِ تو _
برکسی نیست دگر پوشیده *
چشمه ی غیرت و هم حشمتِ تو *
××××××××××
طبعم عظیم به جوش آمده است _
گر چه عمریست , خموش آمده است _
بهرِ تقدیر , از این مظهرِ عشق *
در کُما بوده , به هوش آمده است *
+++++++++++++++++++++++++
شاعر= عبدالعظیم عربی از بندرماهشهر
وبندرامام
- ۸۰۳
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط